● دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:
جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد
اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد
شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه می¬دارد
دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.
با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند
زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است
لازمه قوت دین آزادی بیان و بعد از بیان است
چرا؟
زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد
این یک اصل اجتماعی بیو لوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند
اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی نباشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر اقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند اقاید خود را زنده نگه دارند
چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟
چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟
چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟
Tuesday, May 13, 2008
Thursday, May 8, 2008
قدرت و حقیقت 1
چند روز پیش یک کاری در خیابان پاسداران داشتم چهره هایی را سوار بر ماشینهایی دیدم که برایم تازگی داشت خانمی چادری که با یک دستش چادرش را نگه داشته بود که یک چشمش فقط پیدا بود و با دست دیگرش فرمان ماشین پرادو را گرفته بود
یک یا دوتا نبودند هر از چندی چنین ماشین هایی می آمد یک دختر با چادر عربی که یک نخی هم از آستین دست چادر به دور انگشت دستش آمده بود تا بیشتر از مچ دستش دیده نشود و با همان انگشتش پشت ترافیک سنگین روی فرمان ماشین با آهنگ رادیو پیام ضرب می زد
یک آقای ریش دارکه پیشانیش جای مهر بود پشت ماشین تویوتا کامری با خانواده اش که پسرش را قلقلک می داد و می خندید
هاج آقایی ریش سفید با عمامه بزرگ با راننده مخصوص اش داخل ماشین ماکسیما روزنامه کیهان می خواند ...
هضم این صحنه ها یکم برام درد آور بود انگار یک کیلو فلفل قرمز تند خورده باشی
در این شکی نیست که داشتن قدرت یک ضرورت است و رفاه یک نیاز بدیهی و سود خواسته ایست نرمال و خوشبختی یک هدف درست است
اما از طرف دیگر با مطالعه شخصیت ها و انسانهای مشهور[نه لزوما بزرگ ] می بینیم که وقتی فرد به قدرت می رسد حقایق را کتمان می کند
و زمانی خود کمال را می ستود اینک رفاه خود را توجیه می کند و هرچه به نفع اش باشد را ارجمند می شمرد و ارزش می نامد و رستگاری خود را در راه خوشبختی اش قربانی می کند
متاسفانه قدرت و مقام معجون عجیبیست که روان آدم را دگرگون می کند چنان که در ماشین معجون سازی ذهن فرد بدیها خوب جلوه می کند و هر ستمی توجیه می یابد
===============
دین و بخصوص اسلام یک جنبه اجتماعی دارد و یک جنبه فردی
در بسیاری موارد جنبه های فردی و اجتماعی شعاعر اسلامی قابل تبادل نیستند یعنی اینکه نمی¬شود توصیه فردی را در اجتماع استفاده کرد و توصیه های اجتماعی را در زندگی فردی بکاربست
و یکی از دلایلی که جوامع اسلامی در تاریخ معاصر دچار افت علمی و فرهنگی شده اند و حتی به انحطاط اخلاقی افتاده اند قاطی شدن و عدم تفکیک توصیه ها و قوانین فردی و اجتماعی است.
همه ما باکلمه ریاضت آشنا هستیم
ریاضت این نیست که یک مسلمان پول نداشته باشد که برای خود خورد و خوراک و پوشاک و مسکن تهیه کند بلکه برای این مسئله اسلام می گوید کسی که در راه معاش خانواده اش تلاش می کند اگر در این راه بمیرد " شهید " است و یا می گوید هرکه معاش نداشته باشد معاد هم ندارد
یا در قرآن با طعنه به ضعفا اشاره می کند که چرا تن به خواسته زورمندان دادید پس شما هم شریک ستمگرانید پس در آتش بسوزید
« ریاضت یعنی تلاش بی وقفه وسخت که ریاضی و ریاضه = ورزش از همین ریشه اند »
ریاضت این است که با تمام وجودت سختی بکشی و تلاش کنی و پول دربیاری و زیاد هم دربیاری و در آخر اون پول را در راه فقرا و در راه جامعه بکار بندی و خود سختی بکشی تا همه در رفاه باشند و این یک ارزش است که از دسترنج خودت در راه جامعه و دیگران استفاده کنی و اگر به آن درجه برسی که بتوانی این کار را بکنی به کمال رسیده ای
وگرنه [ عذر می خوام] هر خری می داند که سوار شدن به ماشین پرادو از وانت پیکان بهتر است
.
ادامه دارد
یک یا دوتا نبودند هر از چندی چنین ماشین هایی می آمد یک دختر با چادر عربی که یک نخی هم از آستین دست چادر به دور انگشت دستش آمده بود تا بیشتر از مچ دستش دیده نشود و با همان انگشتش پشت ترافیک سنگین روی فرمان ماشین با آهنگ رادیو پیام ضرب می زد
یک آقای ریش دارکه پیشانیش جای مهر بود پشت ماشین تویوتا کامری با خانواده اش که پسرش را قلقلک می داد و می خندید
هاج آقایی ریش سفید با عمامه بزرگ با راننده مخصوص اش داخل ماشین ماکسیما روزنامه کیهان می خواند ...
هضم این صحنه ها یکم برام درد آور بود انگار یک کیلو فلفل قرمز تند خورده باشی
در این شکی نیست که داشتن قدرت یک ضرورت است و رفاه یک نیاز بدیهی و سود خواسته ایست نرمال و خوشبختی یک هدف درست است
اما از طرف دیگر با مطالعه شخصیت ها و انسانهای مشهور[نه لزوما بزرگ ] می بینیم که وقتی فرد به قدرت می رسد حقایق را کتمان می کند
و زمانی خود کمال را می ستود اینک رفاه خود را توجیه می کند و هرچه به نفع اش باشد را ارجمند می شمرد و ارزش می نامد و رستگاری خود را در راه خوشبختی اش قربانی می کند
متاسفانه قدرت و مقام معجون عجیبیست که روان آدم را دگرگون می کند چنان که در ماشین معجون سازی ذهن فرد بدیها خوب جلوه می کند و هر ستمی توجیه می یابد
===============
دین و بخصوص اسلام یک جنبه اجتماعی دارد و یک جنبه فردی
در بسیاری موارد جنبه های فردی و اجتماعی شعاعر اسلامی قابل تبادل نیستند یعنی اینکه نمی¬شود توصیه فردی را در اجتماع استفاده کرد و توصیه های اجتماعی را در زندگی فردی بکاربست
و یکی از دلایلی که جوامع اسلامی در تاریخ معاصر دچار افت علمی و فرهنگی شده اند و حتی به انحطاط اخلاقی افتاده اند قاطی شدن و عدم تفکیک توصیه ها و قوانین فردی و اجتماعی است.
همه ما باکلمه ریاضت آشنا هستیم
ریاضت این نیست که یک مسلمان پول نداشته باشد که برای خود خورد و خوراک و پوشاک و مسکن تهیه کند بلکه برای این مسئله اسلام می گوید کسی که در راه معاش خانواده اش تلاش می کند اگر در این راه بمیرد " شهید " است و یا می گوید هرکه معاش نداشته باشد معاد هم ندارد
یا در قرآن با طعنه به ضعفا اشاره می کند که چرا تن به خواسته زورمندان دادید پس شما هم شریک ستمگرانید پس در آتش بسوزید
« ریاضت یعنی تلاش بی وقفه وسخت که ریاضی و ریاضه = ورزش از همین ریشه اند »
ریاضت این است که با تمام وجودت سختی بکشی و تلاش کنی و پول دربیاری و زیاد هم دربیاری و در آخر اون پول را در راه فقرا و در راه جامعه بکار بندی و خود سختی بکشی تا همه در رفاه باشند و این یک ارزش است که از دسترنج خودت در راه جامعه و دیگران استفاده کنی و اگر به آن درجه برسی که بتوانی این کار را بکنی به کمال رسیده ای
وگرنه [ عذر می خوام] هر خری می داند که سوار شدن به ماشین پرادو از وانت پیکان بهتر است
.
ادامه دارد
Wednesday, May 7, 2008
رسالت علم چیست
رسالت علم چیست؟ فراهم آوردن :
قدرت ، رفــــاه ، ســــود
یا رساندن انسان به :
حقیقت ، کمـال ، ارزش
=========
چه چیزی از زندگی خودتان انتظار دارید
☼
به قدرت و رفــاه و ســــــود و خوشبــختی برســید
یا
به حقیقت و کمال و ارزش و رستگاری دست یابید
لطفا بعد از اینکه به معانی تک تک این کلمات فکرکردید نظر بدهید .
☼
در پست بعدی بیشتر نظر خودم را توضیح خواهم داد.
قدرت ، رفــــاه ، ســــود
یا رساندن انسان به :
حقیقت ، کمـال ، ارزش
=========
چه چیزی از زندگی خودتان انتظار دارید
☼
به قدرت و رفــاه و ســــــود و خوشبــختی برســید
یا
به حقیقت و کمال و ارزش و رستگاری دست یابید
لطفا بعد از اینکه به معانی تک تک این کلمات فکرکردید نظر بدهید .
☼
در پست بعدی بیشتر نظر خودم را توضیح خواهم داد.
Sunday, May 4, 2008
انقلاب و تغییر گرایی
در بحث زیر برای کلمه رفورم و رفورمیسم اول قصد داشتم اصلاحات و اصلاح طلب بکار ببرم که دیدم به خاطر لوث شدن آن توسط شبه اصلاح طلبان معنی اصلی از آن بر نمی آید برای همین کلمه تغییر گرایی را انتخاب کرده ام
ضمنا از این به بعد متنها را در 360 و هات میل هم خواهم گذاشت
=============================
انقلاب مانند عشق است جوششی کور اما لذت بخش و غیر دموکراتیک
انقلاب با شور وصف ناپذیر خود عقلانیت را تا مرض تعطیلی پیش می برد و شور انقلابی که از مشروعیت عمومی نیز برخوردار است اعمال غیر دموکراتیک و احساساتی را مشروع و حتی مقدس می نماید.
از درخت بی ریشه انقلاب به سختی می توان میوه دموکراسی چید و مردم سالاری نتیجه شجره طیبه فرهنگ سالم است نه انقلاب ، فرهنگی که باید به آن رسید و رشد و نموش داد ؛ با آب و غذای آگاهی و آموزش
شور انقلابی در بطن خود احساسات مهار نشده را حمل می کند که در غلیان است و اعمال و رفتاری را که برخلاف اصول اولیه و شعارهای خود انقلاب است را به نام انقلاب انجام می دهد.
انقلاب جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و دامنه خودی ها هر روز و هر روز تنگ و تنگتر می شود تا به استبداد مطلقه برسد
اما تغییرگرایی غیر خودیها و خودی نمی شناسد ودست هر کسی که بتواند کاری بکند را به گرمی می فشارد
امام علی می فرماید : من دور اندیشی پیران را به قدرت بازو و شور جوانی ترجیح می دهم
انقلاب یک نوع دنیاگراییست یک نزدیک بینی از نوع استیگمات
تغییرگرایی یک آخرت محوریست یک افق نگری از نوع دور اندیش
انقلاب خواهان تغییر سریع است که بر محور شخصیت کاریزما طواف می کند و برخلاف آرمانهای انقلابی از شخص بت و خدا می سازد غیر قابل انتقاد و نقد
تغییر گرایی خواهان تبدیل به احسن کل مردم در صفا و مروه زندگی و بر اساس آرمانها بدور از شخصیت گرایی همواره در پی نقد خود است برای بهتر شدن
انقلاب فرزندان خود را می خورد اما تغییرگرایی فرزندانش را تربیت می کند
انقلاب قهرمان می خواهد تا بپرستد اما تغییرگرایی قهرمان می سازد.
انقلاب شعار است و تغییرگرایی شعور.
انقلاب چون بادکنکی است که باد غرور انقلابگران هر کجا بخواهد آن را می کشاند
اما تغییرگرایی چون بالونی بر اساس اصول علمی در جهت منافع ملی سوق داده میشود
انقلابییون بر عوام تکیه دارند و گاها برای جلب رضایت عوام به عوامفریبی رو میآورند اما این روشنفکران و تحصیلکرده ها هستند که از عوامل اصلی تغییرگرایی اند
==================
عملکردعوام ، عملکرد استبدادگرانه و غیر دموکراتیک است. عوام و مردم معمولی نیاز به آموزش دارند تا دموکراسی را تمرین کنند و یاد بگیرند
انقلابیون مغرض با عمل به خواسته عوام به تدریج استبداد را بر آنها تحمیل می کنند اما روشنفکران با آموزش مردم و تعلیم دموکراسی رسالت هدایت جامعه را بر دوش دارند و مسوولیت فرهنگ سازی بر دوش روشنفکران است
روشنفکرباید به زبان مردم آشنا شوداما لزوما نباید حرف مردم را بزند
------------
اقتصاد بیمار ایران را در نظر بگیرید که بر پایه فروش نفت می چرخد
برای خوشایند مردم میوه و نان و مواد غذایی را با پول نفت بخریم و جامعه را کاملا به نفت محتاج کنیم
یا
با آموزش مردم و توصیه و هدایت آنها به تحمل سختی و ریاضت اقتصادی و با ذخیره کردن پول نفت و صرف آن در زیرساختهای اقتصادی، به آینده مملکت و اصلاح پایه های اقتصاد بپردازیم
مردم و عوام اولی را دوست دارند!!!؟ اما دومی راه نجات است
من معتقدم که روشنفکر باید بزبان مردم سخن بگوید زبان عوام را خوب بفهمد اما حرف خود را بزند نه حرف عوام را
============================
انقلاب چون عشق است جرقه می زند و شعله می کشد جدا می شود و در آخر کینه می ورزد کمر به قتل معشوق می بندد
انقلاب کردن آسان است چون مثل ویران کردن یک بناست که نه طرحی می خواهد نه برنامه ای
اما تغییرگرایی سخت است چرا که خط مشی می خواهد طرح و برنامه می طلبد و صبر می خواهد ورنج و مشقت دارد
============================
در همین وبلاگها هم بسیاری هستند که هنوز شور انقلابی 30 سال پیش در دماغشان افتاده [ چه له و چه برعلیه]
اما نباید از یاد برد که به قول بازرگان آنچه که یکشبه بدست آید یکشبه هم از دست می رود
یا به قول مهندس سحابی این پیر تغییرگرایی : باید یک قدم برداشت و بر آن یک قدم ایستاد نه اینکه 10 قدم برداشت ودر اثرفشار 11 قدم عقب برگشت.
============================
در سال 1327 با تلاش بی وقفه مصدق سازمان برنامه و بودجه تشکیل شد و در دوره نخست وزیری مصدق این سازمان ماموریت یافت تا اعلام کند : چند سال باید نفت بفروشیم تا زیرساختهای اقتصادی کشور را چنان بسازیم؛ تا نیازی به فروش نفت برای اداره کشور نداشته باشیم
این سازمان این پریود زمانی را 6 سال اعلام کرد تا چنان زیر ساخت اقتصادی بنا کنیم که بعد از آن 6 سال کشور براساس آن زیرساختها بچرخد و نیازی به فروش نفت نداشته باشیم
البته عمر دولت مصدق بیش از 2 سال نشد و آن هم به جنگ بین ....
بگذریم
حال اگر نفت را نتوانیم بفروشیم از گشنگی می میریم !!!
ضمنا از این به بعد متنها را در 360 و هات میل هم خواهم گذاشت
=============================
انقلاب مانند عشق است جوششی کور اما لذت بخش و غیر دموکراتیک
انقلاب با شور وصف ناپذیر خود عقلانیت را تا مرض تعطیلی پیش می برد و شور انقلابی که از مشروعیت عمومی نیز برخوردار است اعمال غیر دموکراتیک و احساساتی را مشروع و حتی مقدس می نماید.
از درخت بی ریشه انقلاب به سختی می توان میوه دموکراسی چید و مردم سالاری نتیجه شجره طیبه فرهنگ سالم است نه انقلاب ، فرهنگی که باید به آن رسید و رشد و نموش داد ؛ با آب و غذای آگاهی و آموزش
شور انقلابی در بطن خود احساسات مهار نشده را حمل می کند که در غلیان است و اعمال و رفتاری را که برخلاف اصول اولیه و شعارهای خود انقلاب است را به نام انقلاب انجام می دهد.
انقلاب جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و دامنه خودی ها هر روز و هر روز تنگ و تنگتر می شود تا به استبداد مطلقه برسد
اما تغییرگرایی غیر خودیها و خودی نمی شناسد ودست هر کسی که بتواند کاری بکند را به گرمی می فشارد
امام علی می فرماید : من دور اندیشی پیران را به قدرت بازو و شور جوانی ترجیح می دهم
انقلاب یک نوع دنیاگراییست یک نزدیک بینی از نوع استیگمات
تغییرگرایی یک آخرت محوریست یک افق نگری از نوع دور اندیش
انقلاب خواهان تغییر سریع است که بر محور شخصیت کاریزما طواف می کند و برخلاف آرمانهای انقلابی از شخص بت و خدا می سازد غیر قابل انتقاد و نقد
تغییر گرایی خواهان تبدیل به احسن کل مردم در صفا و مروه زندگی و بر اساس آرمانها بدور از شخصیت گرایی همواره در پی نقد خود است برای بهتر شدن
انقلاب فرزندان خود را می خورد اما تغییرگرایی فرزندانش را تربیت می کند
انقلاب قهرمان می خواهد تا بپرستد اما تغییرگرایی قهرمان می سازد.
انقلاب شعار است و تغییرگرایی شعور.
انقلاب چون بادکنکی است که باد غرور انقلابگران هر کجا بخواهد آن را می کشاند
اما تغییرگرایی چون بالونی بر اساس اصول علمی در جهت منافع ملی سوق داده میشود
انقلابییون بر عوام تکیه دارند و گاها برای جلب رضایت عوام به عوامفریبی رو میآورند اما این روشنفکران و تحصیلکرده ها هستند که از عوامل اصلی تغییرگرایی اند
==================
عملکردعوام ، عملکرد استبدادگرانه و غیر دموکراتیک است. عوام و مردم معمولی نیاز به آموزش دارند تا دموکراسی را تمرین کنند و یاد بگیرند
انقلابیون مغرض با عمل به خواسته عوام به تدریج استبداد را بر آنها تحمیل می کنند اما روشنفکران با آموزش مردم و تعلیم دموکراسی رسالت هدایت جامعه را بر دوش دارند و مسوولیت فرهنگ سازی بر دوش روشنفکران است
روشنفکرباید به زبان مردم آشنا شوداما لزوما نباید حرف مردم را بزند
------------
اقتصاد بیمار ایران را در نظر بگیرید که بر پایه فروش نفت می چرخد
برای خوشایند مردم میوه و نان و مواد غذایی را با پول نفت بخریم و جامعه را کاملا به نفت محتاج کنیم
یا
با آموزش مردم و توصیه و هدایت آنها به تحمل سختی و ریاضت اقتصادی و با ذخیره کردن پول نفت و صرف آن در زیرساختهای اقتصادی، به آینده مملکت و اصلاح پایه های اقتصاد بپردازیم
مردم و عوام اولی را دوست دارند!!!؟ اما دومی راه نجات است
من معتقدم که روشنفکر باید بزبان مردم سخن بگوید زبان عوام را خوب بفهمد اما حرف خود را بزند نه حرف عوام را
============================
انقلاب چون عشق است جرقه می زند و شعله می کشد جدا می شود و در آخر کینه می ورزد کمر به قتل معشوق می بندد
انقلاب کردن آسان است چون مثل ویران کردن یک بناست که نه طرحی می خواهد نه برنامه ای
اما تغییرگرایی سخت است چرا که خط مشی می خواهد طرح و برنامه می طلبد و صبر می خواهد ورنج و مشقت دارد
============================
در همین وبلاگها هم بسیاری هستند که هنوز شور انقلابی 30 سال پیش در دماغشان افتاده [ چه له و چه برعلیه]
اما نباید از یاد برد که به قول بازرگان آنچه که یکشبه بدست آید یکشبه هم از دست می رود
یا به قول مهندس سحابی این پیر تغییرگرایی : باید یک قدم برداشت و بر آن یک قدم ایستاد نه اینکه 10 قدم برداشت ودر اثرفشار 11 قدم عقب برگشت.
============================
در سال 1327 با تلاش بی وقفه مصدق سازمان برنامه و بودجه تشکیل شد و در دوره نخست وزیری مصدق این سازمان ماموریت یافت تا اعلام کند : چند سال باید نفت بفروشیم تا زیرساختهای اقتصادی کشور را چنان بسازیم؛ تا نیازی به فروش نفت برای اداره کشور نداشته باشیم
این سازمان این پریود زمانی را 6 سال اعلام کرد تا چنان زیر ساخت اقتصادی بنا کنیم که بعد از آن 6 سال کشور براساس آن زیرساختها بچرخد و نیازی به فروش نفت نداشته باشیم
البته عمر دولت مصدق بیش از 2 سال نشد و آن هم به جنگ بین ....
بگذریم
حال اگر نفت را نتوانیم بفروشیم از گشنگی می میریم !!!
Thursday, May 1, 2008
درد دل
چقدر سخته که آدم آنگونه زندگی کند و آنچنان باشد که می خواهد و روح و فطرتش می طلبد.
هزینه های زیادی دارد
کاستن از بندها و وابستگی ها ó رسیدن به آزادی فکریó رهایی ó فلاح و رستگاری
رهایی از قفل و زنجیـرهای شیــــــاطین!!! دنــــــــیا !!!
=======================
وابستگی به مقامات ! ، ارگان ، نهاد ، گروه و حزب، تیپ فکری ، طرز تفکر ، کار کردن در شرکت خاص ، دانشگاه خاص و رشته خاص ، زندگی در شهر و مهمتر از آن محله خاص صحبت به زبان خاص ، فامیل و خانواده ... و و و
این وابستگی ها هویتی برای آدم به ارمغان می آورند که خودمان بالنفسه دارای آن نیستیم و تنها به سبب وابستگی به _ آویزان شدن از _ آن نصیبمان میشود.
فرد احساس غرور و وقار و سنگینی ویژه ای می کند
«غافل از اینکه این غرور ، فریبی بیش نیست و آن سنگینی ناشی از وزن خودش نیست بلکه ناشی از وزنه ایست که به پایش بسته شده تا نتواند اوج بگیرد!!!»
وابستگی ها انسان را از آنچه باید باشد دور وبه "آنچه می خواهند" باشد مقید میکنند.
و چه سبک هویتی و چه باد کنکی می شود وقتی انسان خود خواسته اسیر این غل و زنجیر وابستگی ها می شود
=======================
دل ات از 100 ها احساس نو و بدیع لبریز و اندیشه ات پر از ایده های نو ؛ اما چون در مکان خودت و جایگاه خودت نیستی هیچ ارزشی ندارد
در زمانه ای که عشق کیلویی خرید و فروش می شود دل و قلوه فرقی باهم ندارد.
و این ایده ها همگی آنقدر در پس پیشانی ات و پشت پستوی دلت می ماند تا بپوسد و بگندد تا از گندش چنان بیزار شوی که خود به دست خودت بسوزانیشان و خاکسترش را به اقیانوس فراموشی بسپاری.
=======================
مجبوری خودت را به زور هم که شده در فضای محدود اندیشه همکارت جا دهی و تا حد ممکن یا خودت را فشرده و خلاصه کنی یا به کل موافقش باشی
چون از هر سخن ات بر علیه ات استفاده خواهد شد چرا که ترا نمی فهمد و نهایتا در چارچوب اندیشه خودش قضاوتت می کند
مجبوری آنقدر درخت و جودیت را هرس کنی که در وسعت نگاه آن دیگری قرار بگیری وگرنه یا اصلا دیده نمی شوی [ در نگاه آنکسی که پرواز نمی داند هر آنقدر که اوج بگیری ، کوچکتر بنظر می رسی] یا مورد حسادت قرار می گیری که خود داستانی دارد
به هر حال باید یک آداپتور متغیری گردی که ولتاژ خود را در اندازه های بسیار پایین تبدیل کنی و آنهم مناسب حال بقیه چرا که مداراتشان بسیار حساس هستند و هر آن بر اثر تغییر اندکی ولت می سوزند و ...ه
وگرنه باید منتظر کینه های شتری و تملق های بوقلمونی و نجابت های اسبی و آرامش های خری و حیله های روباهی و نامردی های کفتاری و زیراب زنی های خوکی و ... باشی .
جلو رییس موفق ! ات نشسته ای و ایشان از رشادت هایش حماسه ها برایت میسراید و اینکه چه زجرها! کشیده تا به اینجا !!! رسیده و [ "اینجا" ئی که بنظرش خیلی جای رفیعی بشمار می آید و بسیار مهم است]ه
وراندازش می کنم ...
به مجموعه دارائیش نگاه می کنم ! چقدر سنگینه واقعا سنگینه
البته حدس اینکه دارائیش از اون آویزان شده یا رییس ام از داراییش آویزان شده سخته
ولی چیزی که بسیار برام مشخص و عیان است کوچکی " اینجا" یی است که رسیده
و به عبارت دیگر کوچکی مغزی که "اینجا"ی کوچک را بزرگ و ایده آل می بیند!!و موجب شعف اش می شود
خب دیدم فاصله بسیار است و هر چی بگویم محکومم
گفتم :« آقای ... شما آدم بزرگی هستید و برای من و همکاران یک الگوی واقعی بشمار می آیید » این جمله کار خودش را کرد و یقه نگاهم از دستش خارج شد
و افسوس و 100 افسوس که برای یک لقمه نان ، چاپلوسی اصل شده است
هزینه های زیادی دارد
کاستن از بندها و وابستگی ها ó رسیدن به آزادی فکریó رهایی ó فلاح و رستگاری
رهایی از قفل و زنجیـرهای شیــــــاطین!!! دنــــــــیا !!!
=======================
وابستگی به مقامات ! ، ارگان ، نهاد ، گروه و حزب، تیپ فکری ، طرز تفکر ، کار کردن در شرکت خاص ، دانشگاه خاص و رشته خاص ، زندگی در شهر و مهمتر از آن محله خاص صحبت به زبان خاص ، فامیل و خانواده ... و و و
این وابستگی ها هویتی برای آدم به ارمغان می آورند که خودمان بالنفسه دارای آن نیستیم و تنها به سبب وابستگی به _ آویزان شدن از _ آن نصیبمان میشود.
فرد احساس غرور و وقار و سنگینی ویژه ای می کند
«غافل از اینکه این غرور ، فریبی بیش نیست و آن سنگینی ناشی از وزن خودش نیست بلکه ناشی از وزنه ایست که به پایش بسته شده تا نتواند اوج بگیرد!!!»
وابستگی ها انسان را از آنچه باید باشد دور وبه "آنچه می خواهند" باشد مقید میکنند.
و چه سبک هویتی و چه باد کنکی می شود وقتی انسان خود خواسته اسیر این غل و زنجیر وابستگی ها می شود
=======================
دل ات از 100 ها احساس نو و بدیع لبریز و اندیشه ات پر از ایده های نو ؛ اما چون در مکان خودت و جایگاه خودت نیستی هیچ ارزشی ندارد
در زمانه ای که عشق کیلویی خرید و فروش می شود دل و قلوه فرقی باهم ندارد.
و این ایده ها همگی آنقدر در پس پیشانی ات و پشت پستوی دلت می ماند تا بپوسد و بگندد تا از گندش چنان بیزار شوی که خود به دست خودت بسوزانیشان و خاکسترش را به اقیانوس فراموشی بسپاری.
=======================
مجبوری خودت را به زور هم که شده در فضای محدود اندیشه همکارت جا دهی و تا حد ممکن یا خودت را فشرده و خلاصه کنی یا به کل موافقش باشی
چون از هر سخن ات بر علیه ات استفاده خواهد شد چرا که ترا نمی فهمد و نهایتا در چارچوب اندیشه خودش قضاوتت می کند
مجبوری آنقدر درخت و جودیت را هرس کنی که در وسعت نگاه آن دیگری قرار بگیری وگرنه یا اصلا دیده نمی شوی [ در نگاه آنکسی که پرواز نمی داند هر آنقدر که اوج بگیری ، کوچکتر بنظر می رسی] یا مورد حسادت قرار می گیری که خود داستانی دارد
به هر حال باید یک آداپتور متغیری گردی که ولتاژ خود را در اندازه های بسیار پایین تبدیل کنی و آنهم مناسب حال بقیه چرا که مداراتشان بسیار حساس هستند و هر آن بر اثر تغییر اندکی ولت می سوزند و ...ه
وگرنه باید منتظر کینه های شتری و تملق های بوقلمونی و نجابت های اسبی و آرامش های خری و حیله های روباهی و نامردی های کفتاری و زیراب زنی های خوکی و ... باشی .
جلو رییس موفق ! ات نشسته ای و ایشان از رشادت هایش حماسه ها برایت میسراید و اینکه چه زجرها! کشیده تا به اینجا !!! رسیده و [ "اینجا" ئی که بنظرش خیلی جای رفیعی بشمار می آید و بسیار مهم است]ه
وراندازش می کنم ...
به مجموعه دارائیش نگاه می کنم ! چقدر سنگینه واقعا سنگینه
البته حدس اینکه دارائیش از اون آویزان شده یا رییس ام از داراییش آویزان شده سخته
ولی چیزی که بسیار برام مشخص و عیان است کوچکی " اینجا" یی است که رسیده
و به عبارت دیگر کوچکی مغزی که "اینجا"ی کوچک را بزرگ و ایده آل می بیند!!و موجب شعف اش می شود
خب دیدم فاصله بسیار است و هر چی بگویم محکومم
گفتم :« آقای ... شما آدم بزرگی هستید و برای من و همکاران یک الگوی واقعی بشمار می آیید » این جمله کار خودش را کرد و یقه نگاهم از دستش خارج شد
و افسوس و 100 افسوس که برای یک لقمه نان ، چاپلوسی اصل شده است
Saturday, February 2, 2008
حجاب
یک اصل کلی در موردکلیه ادیان وجود دارد
آن اینست که :{"ارزش" وقتی پدید می آید که شخص در انجام یا ترک آن مختار باشد} اگر از برهان خلاف به مسئله نگاه کنیم این گزاره بوجود می آید: وقتی یک انسان درعمل یا عدم انجام یک ارزشی و خوبی [ مثل نماز و روزه و ...] مجبور باشد آن عمل ارزش محسوب نمی شود بلکه یک نوع بیگاری روانیست.
مثل این است که به کسی غذا ندهی و بگویی روزه است و بعد تمجیدش کنی که روزه گرفته است یا مهجوریتی بوجود بیاوری که شخص برای رسیدن به یکسری امتیازات نماز بخواند
دوستان توجه داشته باشند که به غیر ازبیماریهای روانی [مخصوصا بیماری مهرطلبی ] که ریا بوجود می آورد " ریا " خود به خود بوجود نمی آید . " ریا " محصول اینترکنشهای محیطیست ( جامعه ، خانواده ، گروه ، حزب ومدرسه و...) و یک نوع اجبار به حساب می آید. شخص در "ریا" کردن منتظر یک نوع امتیازات و فرصت هاست ؛ چه روانی ومعنوی وچه مادی
به نظر من مهمترین مسئله در اسلام بعد از توحید آزادی و عدالت است و اگر عدالت برقرار باشد و مردم آزادی داشته باشند بسیاری از ریشها تراشیده می شود و صورت ها آرایش میگردد و وشاید پیراهن ها برود زیر شلوار و چادرها به مانتو تبدیل گردد.
با مقدمه بالا نمی خواهم ادعا کنم که حجاب باید آزاد یا اجباری باشد ، من فقط یک سری واقعیت ها را عرض می کنم.
فلسفه حجاب:
برای بیان و درک آسانترموضوع ، قصد دارم یک مثالی بزنم.
برادر کوچک من [کوچک که چه عرض کنم 29 سالشه] امتیازهای زیر را دارد که تنها شاید یکی را کسی داشت بسیار به خود می بالید
ایشان خطاط ماهری هستند . نقاشی و پرتره کشیدنش حرف ندارد همیشه یک تکه ذغال طراحی و یا مدادش همراهش هست وقتی نشسته و بحث می کنیم یا تو مهمانی هستیم یک دفعه می بینیم عکس یکی مون را کشیده
گیتارزن ماهریست و حدود 8 سالی است که گیتار میزند و هر آهنگی بخوای برات می زند ، اسکیسهاش حرف نداره بعضی از اسکیسها و کاریکاتورهایش را من اسکن کرده ام و بعضا در پستهام استفاده می کنم
آرشیتکت هست و در دو مسابقه بین المللی مقام آورده ... ، 10 سال ووشو کار کرده و بدن بسیار ورزیده ای دارد...
برادرم بسیار مطالعه می کند می شود گفت اگر بشیند تاریخ ایران را می تواند تدریس کند یا تاریخ معماری ایران و جهان را کامل از حفظ است و بیشتر وقتاش در مطالعه کردن می گذرد
خب اما ایشان به هیچ یک از اینها افتخار و مباهات نمی کند و همه فضائلی که در بالا شمردم اصلا به چشمش نمی آید
حال این را مقایسه می کنم با کسی که فقط خطاطه یا فقط امتیازش اینه که یه خورده گیتاربلده (یا هر ساز دیگر) یا ووشو کاره ( یا هر ورزش دیگر) یا مهندس معمار و موهاش رو بلند کرده و ریشش را عجیب غریب آنکارد کرده که من معمارم!!! خب درست اما
آن کس که تنها یک حسن و امتیاز دارد به هر حال از آن می خواهد در جهت مطرح کردن خود استفاده کند ( درست یا غلط ) و حق هم دارد اما برادر من هیچگاه در یک جمع به خطاطی اش افتخار نکرده یا حتی به اینکه گیتار می زند یا ... اما
اما یک چیزهایی است که به آنها افتخار می کند گه از جنس اینها نیست او به داشتن عزت نفس و همت بلند افتخار می کند [ که قابل مباهات هم نیست و نمی شود در خودنمایی های روزانه از آن استفاده کرد، چیزی است که در درونش است]
انسان واقعیست
حال برمی گردیم به موضوع حجاب:
وقتی ما تمام امکانات رشد وبالندگی را از زن می گیریم و ذهن او "پر" از " خالی" می شود . وقتی در مدرسه و خانه مغز او پر از حرفها وباید و نبایدهای پوچ می گردد چه انتظاری داریم که او رشد کند
آنوقت است که کشور اسلامی ! ما بالاترین آمار جراحی بینی در جهان را کسب می کند و اولین هدف کارخانجات آرایشی جهان و چنانکه می دانید در خارج از ایران دختر ها به ندرت آرایش می کنند مگر در مناسبتهایی ، آن هم به ندرت . اما در ایران اکثر دخترها آرایش می کنند و در اول جوانی چهره های لطیف خود را با مواد شیمیایی و مصنوعی می آلایند و پوستشان را خراب می کنند.
وقتی زن از درون تهی شود و چیزی برای ارائه کردن نداشته باشد بالطبع بدن و چهره خود را که واقعا هم زیباست به معرض نمایش در خواهد آورد
زنی که مغز و اندیشه اش پر است و حرفی برای گفتن دارد و چیزی بالاتر از جنسیتش قابل ارائه دارد هیچ وقت خود را تا آن بالا بالا های زن شایسته که مد نظر مجله های یلو پیج هست پایین نمی آورد. و آن را یک افت شدید برای خود می داند.
اما اینکه می کویند حجاب مصونیت است و یا گوهری است که لولو ... ( وبسیاری حرفهای کلیشه ای دیگر ) من که این نوع حرفها را توهین به شعور جمعی می دانم
اما در قرآن :
تنها آیاتی که در مورد اجبارحجاب هست همان چند آیه محدودی است که خداوند به زنان پیغمبر توصیه کرده که چهره خود را چنان بپوشانند که شناخته نشوند چرا که یک عده قصد داشتند با آزار زنان پیامبر ایشان را بی آبرو بکنند
این چند آیه هم از جنبه امنیتی قضیه نازل شده و هیچ آیه دیگری دراین زمینه من سراغ ندارم
در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده [مثل شراب که مستقیم به حرام ونجس بودنش آیه نازل شده اگر دوستان جایی دیده اند راهنمایی کنند]
نکته دوم اینکه در تاریخ شنیده نشده پیامبر یا علی کسی را به جرم نداشتن حجاب حد بزند یا تنبیه کند. [تا آنجا که من می دانم اگر دوستان شنیده یا خوانده اند رفرنس بدهند تا مطالعه کنم]
در آخر نظر دوستان را به چند مسئله جلب می کنم:
1. برای منحرف کردن افکار عمومی از اصول ومبانی (مثل عدالت اجتماعی و ... ) می توان برخی فروع جزئی را مطرح کرد و دنبال نخود سیاه بود!!!
2. در اوایل انقلاب همه به افراد بد حجاب به دید حقارت می نگریستند و امروز به افراد با حجاب!!! چرا ؟
3. وقتی یک اصل در زمین بدون اجرا مانده و ما دائم سراغ فرع ها برویم یک نوع خیانت به مردم و اسلام است
4. چرا کشور هایی که خانم های محجبه را در مدارس و دانشگاهها شون راه نمی دهند _ مثل ترکیه و فرانسه_ محکوم می کنیم؟ در حالیکه ... ( البته کار آن کشورها بسیار امر بدیست و واقعا یک ظلم در حق خانمهای مسلمان است که من هم محکوم می کنم)
5. بچه ای که تربیت اوبرعهده خانم پاکدامنیست است که در خانه مانده و خانهداری کرده و در نهادهای اجتماعی رشد نیافته نهایتا می تواند فرزند پاکدامنی باشد که نمی تواند آن پاکدامنی را در جامعه ای چنین فاسد چند صباحی بیشتر نگه دارد.
6. حجاب از ریشه حجب می آید در اصل یعنی شرم و حیا : آیا شرم و حیا را با زور میشود دیکته شده وارد ذهن و دل کسی آورد
7. آیا این شرم و حیا مختص جنس زن است یا نه به طور مساوی برای هردو جنس ؟ [ در قرآن هر کجا توصیه شده که به نا محرم به چشم بد نگاه نشود هم مرد گفته شده وهم زن و تفاوتی بینشان نیست]
با درود : شاندل
==========================
اصلاحیه اول : تغییر تیتر از "فلسفه حجاب و اسلام" به " حجاب"ه
و اضافه کردن کلمه اجبار در متن
"در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده "
======================
اصلاحیه دوم: در آیه 31 سوره نور حدود و شرایطی را برای پوشش زنان می بینیم
"زنان زینتهای خود را فقط در پیش اهل محرم خود مجاز به آشکار کردن هستند و در حضور نامحرم نه "
آیا این مسئله و ترک آن مستوجب مجازات است و باید بر او حد جاری ساخت ( مثل شراب خوردن که فرد شرابخوار باید شلاق بخورد)
یا نه عدم رعایت حجاب مثل نماز نخواندن و روزه نگرفتن ودیگر احکام و شعاعر و امر به معروف و نهی از منکر و ... اختیاریست ، به عبارت دیگر شخص اگر ترک کند جرمی بین خود و خدای خود مرتکب شده و گناهکار در پیش گاه خداست
چنانکه می دانید کسی که مسلمان است و نماز نمی خواند و امر به معروف و نهی از منکرنمی کند ( مثل بسیاری از ما ) در جامعه اسلامی کسی با او کاری ندارد و نمی گیردش و شلاقش نمی زند و تو گوشش سیلی نمی زند
اما اگر حجابش را رعایت نکند گوشش را می گیرند و حسابی هم می گیرند!
البته باید این نکته را هم از نظر دور نگذاشت که روزه خوار هم سرنوشتی بهتری از شرابخوار ندارد و باید جرم عمومی داشتن را مد نظر قرار دهیم
برای من سوال است نظر شما چیست؟
خواهش : لطفا آدرس یا اسمی از سایتهای اینترنتی _ مخصوصا معاند _بکار نبرید [ من واقعا ناراحت می شوم ] که در صورت مشاهده کامنت حذف خواهد شد
===================================
اصلاحیه 3
خب شاید بخواهیم بگوییم که اسلام یکسری احکام اجتماعی دارد و یکسری احکام فردی و عدم رعایت احکام فردی مثل نمازو روزه وزکات و خمس مستوجب حد و تعزیر نیست اما عدم رعایت احکام اجتماعی مثل خوردن شراب و عدم داشتن حجاب و زنا و لواط و ... مستوجب تعزیر و حد از طرف حاکم است
اما این به نظر من یک توجیه ساده لوحانه است
به نظر من اسلام حکم فردی و اجتماعی ندارد تمام احکام اسلام هم جنبه اجتماعی دارند وهم جنبه فردی در مواقعی فردی حساب می شوند و در مواقعی اجتماعی
مگر نه اینست که " ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر" و اگر در جامعه اسلامی همه نماز واقعی بخوانند گناه و فساد از جامعه رخت بر می بندد
مگر نه اینست که امر به معروف و نهی از منکر است که اصلاح حاکمان را گارانتی می کند [انشاءالله در این مورد " امر به معروف و نهی از منکر گارانتی عدالت اجتماعی " در آینده نزدیک متنی خواهم نوشت]
و اگر امر به معروف و نهی از منکر امام حسین نبود شاید ما قرنها شاهد حکومت امویان بودیم
و اولین کاری که عباسیان برای دوام حکومت خود کردند جلو هرگونه امر به معروف و نهی منکر را از جامعه گرفتند [ با کشتن و زندانی کردند مخالفان و علویان ]
پس می بینیم که احکامی که ما فکر می کنیم فردی هستند و ترک آنها موجب تعزیر و حد نیست خرابی بسیار وحشتناکتر وضربه عمیقتر بر پیکر اسلام وارد می کند.
ولی ما به تارک نماز و ترک کننده امر به معروف ونهی از منکر حد و مجازاتی در نظر نمی گیریم ولی برای تارک حجاب حد و مجازات در نظر می گیریم [ که باز به نظر من در اسلام دیده نشده و محصول این دوران است دوباره تقاضا دارم اگر از دوستان فرهیخته ام کسی هست که سراغی از مجازات بد حجاب در تاریخ دارند منبع اش را اعلام کنند تا تحقیق کنم و نتیجه را اینجا بیاورم]
ما برای آمر به معروف و ناهی از منکر شرایط درست کرده ایم که این شرایط و آن شرایط را باید داشته باشی تا بتوانی اینکار را بکنی ولی برای حجاب هیچ شرایطی نداریم
حتی اگر مسلمان نباشی ولی وارد کشور اسلامی شدی باید یه روسری دور سرت بکشی ولی می توانی و اجازه داری نماز نخوانی و روزه نگیری و زکات ندهی و ...
توجیه نکنیم سعی کنیم با واقعیت خود را روبرو سازیم و اگر حرفمان و ادعایمان درست است و بدان باور داریم دنبال پاسخ صحیح بگردیم
به خدا قسم می خورم اینها برای من سوال هستند و عقاید من نیستند و اگر جواب قانع کننده پیدا کنم 100 در 100 قبولشان خواهم کرد ولی الان قبول ندارم
وقتی میبینم یک دختر بچه ارمنی از خانه که بیرون می آید برخلاف دین خودش باید حجاب داشته باشد اما می تواند نماز نخواند و امر به معروف و نهی از منکر نکند و... تعجب می کنم یا یک زن خارجی بی دین و لامذهب وارد کشورمان شد همچنین!!!
من دنبال جواب هستم :
حال شما دوستان نظرتان را بگویید.
آن اینست که :{"ارزش" وقتی پدید می آید که شخص در انجام یا ترک آن مختار باشد} اگر از برهان خلاف به مسئله نگاه کنیم این گزاره بوجود می آید: وقتی یک انسان درعمل یا عدم انجام یک ارزشی و خوبی [ مثل نماز و روزه و ...] مجبور باشد آن عمل ارزش محسوب نمی شود بلکه یک نوع بیگاری روانیست.
مثل این است که به کسی غذا ندهی و بگویی روزه است و بعد تمجیدش کنی که روزه گرفته است یا مهجوریتی بوجود بیاوری که شخص برای رسیدن به یکسری امتیازات نماز بخواند
دوستان توجه داشته باشند که به غیر ازبیماریهای روانی [مخصوصا بیماری مهرطلبی ] که ریا بوجود می آورد " ریا " خود به خود بوجود نمی آید . " ریا " محصول اینترکنشهای محیطیست ( جامعه ، خانواده ، گروه ، حزب ومدرسه و...) و یک نوع اجبار به حساب می آید. شخص در "ریا" کردن منتظر یک نوع امتیازات و فرصت هاست ؛ چه روانی ومعنوی وچه مادی
به نظر من مهمترین مسئله در اسلام بعد از توحید آزادی و عدالت است و اگر عدالت برقرار باشد و مردم آزادی داشته باشند بسیاری از ریشها تراشیده می شود و صورت ها آرایش میگردد و وشاید پیراهن ها برود زیر شلوار و چادرها به مانتو تبدیل گردد.
با مقدمه بالا نمی خواهم ادعا کنم که حجاب باید آزاد یا اجباری باشد ، من فقط یک سری واقعیت ها را عرض می کنم.
فلسفه حجاب:
برای بیان و درک آسانترموضوع ، قصد دارم یک مثالی بزنم.
برادر کوچک من [کوچک که چه عرض کنم 29 سالشه] امتیازهای زیر را دارد که تنها شاید یکی را کسی داشت بسیار به خود می بالید
ایشان خطاط ماهری هستند . نقاشی و پرتره کشیدنش حرف ندارد همیشه یک تکه ذغال طراحی و یا مدادش همراهش هست وقتی نشسته و بحث می کنیم یا تو مهمانی هستیم یک دفعه می بینیم عکس یکی مون را کشیده
گیتارزن ماهریست و حدود 8 سالی است که گیتار میزند و هر آهنگی بخوای برات می زند ، اسکیسهاش حرف نداره بعضی از اسکیسها و کاریکاتورهایش را من اسکن کرده ام و بعضا در پستهام استفاده می کنم
آرشیتکت هست و در دو مسابقه بین المللی مقام آورده ... ، 10 سال ووشو کار کرده و بدن بسیار ورزیده ای دارد...
برادرم بسیار مطالعه می کند می شود گفت اگر بشیند تاریخ ایران را می تواند تدریس کند یا تاریخ معماری ایران و جهان را کامل از حفظ است و بیشتر وقتاش در مطالعه کردن می گذرد
خب اما ایشان به هیچ یک از اینها افتخار و مباهات نمی کند و همه فضائلی که در بالا شمردم اصلا به چشمش نمی آید
حال این را مقایسه می کنم با کسی که فقط خطاطه یا فقط امتیازش اینه که یه خورده گیتاربلده (یا هر ساز دیگر) یا ووشو کاره ( یا هر ورزش دیگر) یا مهندس معمار و موهاش رو بلند کرده و ریشش را عجیب غریب آنکارد کرده که من معمارم!!! خب درست اما
آن کس که تنها یک حسن و امتیاز دارد به هر حال از آن می خواهد در جهت مطرح کردن خود استفاده کند ( درست یا غلط ) و حق هم دارد اما برادر من هیچگاه در یک جمع به خطاطی اش افتخار نکرده یا حتی به اینکه گیتار می زند یا ... اما
اما یک چیزهایی است که به آنها افتخار می کند گه از جنس اینها نیست او به داشتن عزت نفس و همت بلند افتخار می کند [ که قابل مباهات هم نیست و نمی شود در خودنمایی های روزانه از آن استفاده کرد، چیزی است که در درونش است]
انسان واقعیست
حال برمی گردیم به موضوع حجاب:
وقتی ما تمام امکانات رشد وبالندگی را از زن می گیریم و ذهن او "پر" از " خالی" می شود . وقتی در مدرسه و خانه مغز او پر از حرفها وباید و نبایدهای پوچ می گردد چه انتظاری داریم که او رشد کند
آنوقت است که کشور اسلامی ! ما بالاترین آمار جراحی بینی در جهان را کسب می کند و اولین هدف کارخانجات آرایشی جهان و چنانکه می دانید در خارج از ایران دختر ها به ندرت آرایش می کنند مگر در مناسبتهایی ، آن هم به ندرت . اما در ایران اکثر دخترها آرایش می کنند و در اول جوانی چهره های لطیف خود را با مواد شیمیایی و مصنوعی می آلایند و پوستشان را خراب می کنند.
وقتی زن از درون تهی شود و چیزی برای ارائه کردن نداشته باشد بالطبع بدن و چهره خود را که واقعا هم زیباست به معرض نمایش در خواهد آورد
زنی که مغز و اندیشه اش پر است و حرفی برای گفتن دارد و چیزی بالاتر از جنسیتش قابل ارائه دارد هیچ وقت خود را تا آن بالا بالا های زن شایسته که مد نظر مجله های یلو پیج هست پایین نمی آورد. و آن را یک افت شدید برای خود می داند.
اما اینکه می کویند حجاب مصونیت است و یا گوهری است که لولو ... ( وبسیاری حرفهای کلیشه ای دیگر ) من که این نوع حرفها را توهین به شعور جمعی می دانم
اما در قرآن :
تنها آیاتی که در مورد اجبارحجاب هست همان چند آیه محدودی است که خداوند به زنان پیغمبر توصیه کرده که چهره خود را چنان بپوشانند که شناخته نشوند چرا که یک عده قصد داشتند با آزار زنان پیامبر ایشان را بی آبرو بکنند
این چند آیه هم از جنبه امنیتی قضیه نازل شده و هیچ آیه دیگری دراین زمینه من سراغ ندارم
در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده [مثل شراب که مستقیم به حرام ونجس بودنش آیه نازل شده اگر دوستان جایی دیده اند راهنمایی کنند]
نکته دوم اینکه در تاریخ شنیده نشده پیامبر یا علی کسی را به جرم نداشتن حجاب حد بزند یا تنبیه کند. [تا آنجا که من می دانم اگر دوستان شنیده یا خوانده اند رفرنس بدهند تا مطالعه کنم]
در آخر نظر دوستان را به چند مسئله جلب می کنم:
1. برای منحرف کردن افکار عمومی از اصول ومبانی (مثل عدالت اجتماعی و ... ) می توان برخی فروع جزئی را مطرح کرد و دنبال نخود سیاه بود!!!
2. در اوایل انقلاب همه به افراد بد حجاب به دید حقارت می نگریستند و امروز به افراد با حجاب!!! چرا ؟
3. وقتی یک اصل در زمین بدون اجرا مانده و ما دائم سراغ فرع ها برویم یک نوع خیانت به مردم و اسلام است
4. چرا کشور هایی که خانم های محجبه را در مدارس و دانشگاهها شون راه نمی دهند _ مثل ترکیه و فرانسه_ محکوم می کنیم؟ در حالیکه ... ( البته کار آن کشورها بسیار امر بدیست و واقعا یک ظلم در حق خانمهای مسلمان است که من هم محکوم می کنم)
5. بچه ای که تربیت اوبرعهده خانم پاکدامنیست است که در خانه مانده و خانهداری کرده و در نهادهای اجتماعی رشد نیافته نهایتا می تواند فرزند پاکدامنی باشد که نمی تواند آن پاکدامنی را در جامعه ای چنین فاسد چند صباحی بیشتر نگه دارد.
6. حجاب از ریشه حجب می آید در اصل یعنی شرم و حیا : آیا شرم و حیا را با زور میشود دیکته شده وارد ذهن و دل کسی آورد
7. آیا این شرم و حیا مختص جنس زن است یا نه به طور مساوی برای هردو جنس ؟ [ در قرآن هر کجا توصیه شده که به نا محرم به چشم بد نگاه نشود هم مرد گفته شده وهم زن و تفاوتی بینشان نیست]
با درود : شاندل
==========================
اصلاحیه اول : تغییر تیتر از "فلسفه حجاب و اسلام" به " حجاب"ه
و اضافه کردن کلمه اجبار در متن
"در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده "
======================
اصلاحیه دوم: در آیه 31 سوره نور حدود و شرایطی را برای پوشش زنان می بینیم
"زنان زینتهای خود را فقط در پیش اهل محرم خود مجاز به آشکار کردن هستند و در حضور نامحرم نه "
آیا این مسئله و ترک آن مستوجب مجازات است و باید بر او حد جاری ساخت ( مثل شراب خوردن که فرد شرابخوار باید شلاق بخورد)
یا نه عدم رعایت حجاب مثل نماز نخواندن و روزه نگرفتن ودیگر احکام و شعاعر و امر به معروف و نهی از منکر و ... اختیاریست ، به عبارت دیگر شخص اگر ترک کند جرمی بین خود و خدای خود مرتکب شده و گناهکار در پیش گاه خداست
چنانکه می دانید کسی که مسلمان است و نماز نمی خواند و امر به معروف و نهی از منکرنمی کند ( مثل بسیاری از ما ) در جامعه اسلامی کسی با او کاری ندارد و نمی گیردش و شلاقش نمی زند و تو گوشش سیلی نمی زند
اما اگر حجابش را رعایت نکند گوشش را می گیرند و حسابی هم می گیرند!
البته باید این نکته را هم از نظر دور نگذاشت که روزه خوار هم سرنوشتی بهتری از شرابخوار ندارد و باید جرم عمومی داشتن را مد نظر قرار دهیم
برای من سوال است نظر شما چیست؟
خواهش : لطفا آدرس یا اسمی از سایتهای اینترنتی _ مخصوصا معاند _بکار نبرید [ من واقعا ناراحت می شوم ] که در صورت مشاهده کامنت حذف خواهد شد
===================================
اصلاحیه 3
خب شاید بخواهیم بگوییم که اسلام یکسری احکام اجتماعی دارد و یکسری احکام فردی و عدم رعایت احکام فردی مثل نمازو روزه وزکات و خمس مستوجب حد و تعزیر نیست اما عدم رعایت احکام اجتماعی مثل خوردن شراب و عدم داشتن حجاب و زنا و لواط و ... مستوجب تعزیر و حد از طرف حاکم است
اما این به نظر من یک توجیه ساده لوحانه است
به نظر من اسلام حکم فردی و اجتماعی ندارد تمام احکام اسلام هم جنبه اجتماعی دارند وهم جنبه فردی در مواقعی فردی حساب می شوند و در مواقعی اجتماعی
مگر نه اینست که " ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر" و اگر در جامعه اسلامی همه نماز واقعی بخوانند گناه و فساد از جامعه رخت بر می بندد
مگر نه اینست که امر به معروف و نهی از منکر است که اصلاح حاکمان را گارانتی می کند [انشاءالله در این مورد " امر به معروف و نهی از منکر گارانتی عدالت اجتماعی " در آینده نزدیک متنی خواهم نوشت]
و اگر امر به معروف و نهی از منکر امام حسین نبود شاید ما قرنها شاهد حکومت امویان بودیم
و اولین کاری که عباسیان برای دوام حکومت خود کردند جلو هرگونه امر به معروف و نهی منکر را از جامعه گرفتند [ با کشتن و زندانی کردند مخالفان و علویان ]
پس می بینیم که احکامی که ما فکر می کنیم فردی هستند و ترک آنها موجب تعزیر و حد نیست خرابی بسیار وحشتناکتر وضربه عمیقتر بر پیکر اسلام وارد می کند.
ولی ما به تارک نماز و ترک کننده امر به معروف ونهی از منکر حد و مجازاتی در نظر نمی گیریم ولی برای تارک حجاب حد و مجازات در نظر می گیریم [ که باز به نظر من در اسلام دیده نشده و محصول این دوران است دوباره تقاضا دارم اگر از دوستان فرهیخته ام کسی هست که سراغی از مجازات بد حجاب در تاریخ دارند منبع اش را اعلام کنند تا تحقیق کنم و نتیجه را اینجا بیاورم]
ما برای آمر به معروف و ناهی از منکر شرایط درست کرده ایم که این شرایط و آن شرایط را باید داشته باشی تا بتوانی اینکار را بکنی ولی برای حجاب هیچ شرایطی نداریم
حتی اگر مسلمان نباشی ولی وارد کشور اسلامی شدی باید یه روسری دور سرت بکشی ولی می توانی و اجازه داری نماز نخوانی و روزه نگیری و زکات ندهی و ...
توجیه نکنیم سعی کنیم با واقعیت خود را روبرو سازیم و اگر حرفمان و ادعایمان درست است و بدان باور داریم دنبال پاسخ صحیح بگردیم
به خدا قسم می خورم اینها برای من سوال هستند و عقاید من نیستند و اگر جواب قانع کننده پیدا کنم 100 در 100 قبولشان خواهم کرد ولی الان قبول ندارم
وقتی میبینم یک دختر بچه ارمنی از خانه که بیرون می آید برخلاف دین خودش باید حجاب داشته باشد اما می تواند نماز نخواند و امر به معروف و نهی از منکر نکند و... تعجب می کنم یا یک زن خارجی بی دین و لامذهب وارد کشورمان شد همچنین!!!
من دنبال جواب هستم :
حال شما دوستان نظرتان را بگویید.
Thursday, November 1, 2007
نیایشهای اقتصادی
<>نیایشهای اقتصادی
[خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان ونام برایم نیاورد؛ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم]
"معلم شهید دکتر شریعتی"
امام صادق می گوید: اگر فقر از در وارد شود ایمان از پنجره خارج می شود
داشتم به ارتباط بین کفر و ایمان در ذهن خود می نگریستم و اطراف خود را کفر به راحتی ایمان را به باد می دهد و آنها که در اتاقی گرم بر مبلی نرم می نشینند و با 10 من چربی در شکم و گردنی به کلفتی تیر چراغ برق با آرامشی از سر بی دردی، از دین وایمان و معنویت و عرفان و فلسفه دیالوگی به هم می بافند و خدا را اثبات می کنند و مردم را هدایت به دین می نمایند ، اگر بی پول یک روز در خیابانهای تهران آواره می شدند و یک روز و تنها یک روز به واقع مثل مردمی که 60 درصد آنها زیر خط مطلق فقر زندگی می کنند می زیستند نتنها نمی توانستند خدا را اثبات کنند بلکه فراموشش هم می کردند
با این تفکرات این جملات به ذهنم می آمد که اسم آن را نیایش اقتصادی گذاشتم:
.
پروردگارا عشق را در گرو پول مگذار و دوست داشتن را وامدار "سود" نگردان و زندگی را بدون پول و سود، نیز همچنان ارزشمند نگهدار و نگذار زندگی بی آندو از هم بپاشد.
.
خداوندا قوتم بخش تا اندیشه ام را ازدغدغه نان نجات دهم و یاریم ده تا نانم را در تنور عشق به هم نوع ام بپزم و در دادن نان و عشق ، بین موافق و مخالف خود فرقی نگذارم ؛ چنانکه تو درروزیت به بندگان از "کفر و ایمانشان نمی پرسی "
.
خدایا رحمتی کن تا گرسنگی با عزت را به سیری با ذلت نفروشم و جراتی ده تا خود را از تعفن ریا و پستی تملق ، فساد چاپلوسی ، پلیدی رشوه وآتش نزول خوری دور نگه دارم تا، تا قانع باشم به روزی حلال تا انباری از حرام.
.
یا الهی و ربی؛ قدرت اندیشه ام را چنان کن تا به برکت روزیی که بر من عطا کرده ای ، از اندک خود ببخشم نه اینکه بر زیاد خود خست ورزم.
.
-- ای آفریننده هستی؛ توانم ده تا با تلاش و کوشش خود ، سرمایه ام را زیاد کنم نه اینکه با استفاده از ضعف اقتصادی دیگران بر دارائیم بیافزایم.برحذرم دار تا ثروتی گرد آورم که به سبب بیماری اقتصاد مملکتم است چراکه این اوج من به دلیل فرود دیگرخواهد بود.
.
من می دانم ای خدا ،همواره زر و زور و تزویر، بنام دین، دیانت را به غارت می برند ودینداران را به شلاق فقر می زنند و مومنان را در سیاهچال سکوت به مرگ تدریجی گرفتار می کنند. مرا از این سه شوم، رویین تنم گردان.
.
-- ای صاحب عرش ؛ آنچنان خردی به ملتم عطا کن تا به جادوی حکمت و علم از فقر جهالت به ثروت دانش برسد و جهل را به نیروانای عقل و آتش عشق برای همیشه از خود بزداید.
.
پروردگارا ! بر سعه صدر من بیافزای تا حسرت مال دیگران را نخورم _ هرچند که سخت است _ و مرا اسیر پول هم نگردان و نیرویی به من عطاکن تا تعادل در خرج و پشتکار در تلاش و اعتماد به خود در امور اقتصادی را همواره به یاد داشته باشم.
.
خدایا به من بیاموز که چگونه از علم ثروت بسازم و بدورم ساز از اینکه ثروتم اندیشه ام را به فساد کشد.
نشانم ده که چگونه سرمایه می تواند علم بی هدف را در خدمت اهداف بورژوازی خود قرار دهد و عالمی را ویران کند. پس به علم من هدف عطاکن و مرا به خاطر علم به دنبال علم نفرست بلکه علمم را در جهت رفاه ملتم قرار ده.
.
شاندل
[خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان ونام برایم نیاورد؛ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم]
"معلم شهید دکتر شریعتی"
امام صادق می گوید: اگر فقر از در وارد شود ایمان از پنجره خارج می شود
داشتم به ارتباط بین کفر و ایمان در ذهن خود می نگریستم و اطراف خود را کفر به راحتی ایمان را به باد می دهد و آنها که در اتاقی گرم بر مبلی نرم می نشینند و با 10 من چربی در شکم و گردنی به کلفتی تیر چراغ برق با آرامشی از سر بی دردی، از دین وایمان و معنویت و عرفان و فلسفه دیالوگی به هم می بافند و خدا را اثبات می کنند و مردم را هدایت به دین می نمایند ، اگر بی پول یک روز در خیابانهای تهران آواره می شدند و یک روز و تنها یک روز به واقع مثل مردمی که 60 درصد آنها زیر خط مطلق فقر زندگی می کنند می زیستند نتنها نمی توانستند خدا را اثبات کنند بلکه فراموشش هم می کردند
با این تفکرات این جملات به ذهنم می آمد که اسم آن را نیایش اقتصادی گذاشتم:
.
پروردگارا عشق را در گرو پول مگذار و دوست داشتن را وامدار "سود" نگردان و زندگی را بدون پول و سود، نیز همچنان ارزشمند نگهدار و نگذار زندگی بی آندو از هم بپاشد.
.
خداوندا قوتم بخش تا اندیشه ام را ازدغدغه نان نجات دهم و یاریم ده تا نانم را در تنور عشق به هم نوع ام بپزم و در دادن نان و عشق ، بین موافق و مخالف خود فرقی نگذارم ؛ چنانکه تو درروزیت به بندگان از "کفر و ایمانشان نمی پرسی "
.
خدایا رحمتی کن تا گرسنگی با عزت را به سیری با ذلت نفروشم و جراتی ده تا خود را از تعفن ریا و پستی تملق ، فساد چاپلوسی ، پلیدی رشوه وآتش نزول خوری دور نگه دارم تا، تا قانع باشم به روزی حلال تا انباری از حرام.
.
یا الهی و ربی؛ قدرت اندیشه ام را چنان کن تا به برکت روزیی که بر من عطا کرده ای ، از اندک خود ببخشم نه اینکه بر زیاد خود خست ورزم.
.
-- ای آفریننده هستی؛ توانم ده تا با تلاش و کوشش خود ، سرمایه ام را زیاد کنم نه اینکه با استفاده از ضعف اقتصادی دیگران بر دارائیم بیافزایم.برحذرم دار تا ثروتی گرد آورم که به سبب بیماری اقتصاد مملکتم است چراکه این اوج من به دلیل فرود دیگرخواهد بود.
.
من می دانم ای خدا ،همواره زر و زور و تزویر، بنام دین، دیانت را به غارت می برند ودینداران را به شلاق فقر می زنند و مومنان را در سیاهچال سکوت به مرگ تدریجی گرفتار می کنند. مرا از این سه شوم، رویین تنم گردان.
.
-- ای صاحب عرش ؛ آنچنان خردی به ملتم عطا کن تا به جادوی حکمت و علم از فقر جهالت به ثروت دانش برسد و جهل را به نیروانای عقل و آتش عشق برای همیشه از خود بزداید.
.
پروردگارا ! بر سعه صدر من بیافزای تا حسرت مال دیگران را نخورم _ هرچند که سخت است _ و مرا اسیر پول هم نگردان و نیرویی به من عطاکن تا تعادل در خرج و پشتکار در تلاش و اعتماد به خود در امور اقتصادی را همواره به یاد داشته باشم.
.
خدایا به من بیاموز که چگونه از علم ثروت بسازم و بدورم ساز از اینکه ثروتم اندیشه ام را به فساد کشد.
نشانم ده که چگونه سرمایه می تواند علم بی هدف را در خدمت اهداف بورژوازی خود قرار دهد و عالمی را ویران کند. پس به علم من هدف عطاکن و مرا به خاطر علم به دنبال علم نفرست بلکه علمم را در جهت رفاه ملتم قرار ده.
.
شاندل
Subscribe to:
Posts (Atom)