Friday, November 23, 2012

آرشیواینترنتی سارا شریعتی: فرهنگ اعتماد/متن کامل سخنرانی در موسسه رحمان

آرشیواینترنتی سارا شریعتی: فرهنگ اعتماد/متن کامل سخنرانی در موسسه رحمان: فرهنگ اعتماد   سارا شریعتی متن صحبت در موسسه رحمان. 18 آبان 1391   بیش از سی سال پیش، پدرم موضوع انشایی به ما داد...

Monday, May 9, 2011




عصر بود و برای خرید کتاب و سی دی به همراه کاوه و خانم ،رفتیم انقلاب

موقع برگشتن تا سر شادمان پیاده آمدیم

به خاطر رعایت طرح زوج و فرد ماشین نبرده بودیم

مواردی که دیدیم برخی واقعا شرم آور است چنانکه در نزدیکی های منزل اعصابم کاملا خورد شده بود

به چند مورد که دیدم اشاره می کنم خودتان مرور کنید و ببینید که اینجایی که ما زندگی می کنیم شهر است یا تیمارستان یا جنگل یا کاباره یا پیست مسابقه رالی یا هر چیزی به غیر از یک شهر

از خیابان جمالزاده که گذشتیم داشتم تصور می کردم خیابان شانزالیزه را که با اون پارک خیلی ساده شروع می شود کافی شاپها که صندلیها را گذاشتند جلو مغازه ها چیده اند و مردم نشسته اند روی آنها قهوه می خورند ...به هر حال این تصورات که چگونه با چند مبلمان ساده شهری و طرح ساده می توان این خیابان را محل تردد پیاده ها کرد و چه زیبا منظره ای تصور می کردم که ... یکدفعه دیدم یک موتورسوار با بوق نکره بسیار گوشخراش به خودم آورد که کاوه رو بکشم کنار

پریدم و کاوه رو بغل گرفتم به سرعت کشیدم کنار تا این موتورسوار بیاید با سرعت از پیاده رو جلو دانشکده دامپزشکی عبور نمایند

این مسئله باعث شد تا آخر مسیر دست کاوه را بر خلاف میلش بگیرم

عبور موتورسوارها با سرعت از پیاده رو بارها و بارها اتفاق افتاد

سر اسکندری می خواستم به کاوه نحوه عبور از خیابان را آموزش بدم که چطور باید بیاستد تا چراغ سبز بشود ... ولی نه تنها کسی رعایت نمی کرد بلکه وقتی چراغ سبز شد عبور ماشینها نه تنها متوقف نشد بلکه آنها که چرخش به چپ می کردند با بوق و چراغ ما را از رفتن مانع می شدند که نرو من دارم میام

با هزار زحمت از لابلای ماشینهایی که تا جلوتر از محل خط کشی شده آمده بودند تقاطع نواب را رد کردیم

دو تا دختر بودند که بین رودکی و نواب با کاوه شوخی می کردند

رودی که رد کردیم یک ماشین کنار خیابان به دخترها گیر داد و کنار خیابان هم یک پسر دیگر

من حی تند و کند می کردم که یه جوری اینها رو رد کنم ولی در هر مورد شاهد سخنان و حرکتهای زشتی بودم که در کشورهای اروپایی تنها در محل های خط قرمز قابل مشاده هست که اصطلاحا "رد اریا" یا رد لاین می گویند و هر کسی ، مخصوصا خانواده ها وارد آنجاها نمی شوند

داشتم فکر می کردم که چی شد که کاباره ها پخش شده در خیابانهای تهران آیا بهتر این نیست که یه محل مخصوص داشته باشه و و و ...ه چی بگم والله ... هچی اصلا

بالاخره دخترها سوار ماشین شدند و رفتند

همین اتفاق در طول مسیر دوبار اتفاق افتاد

داشتم به کاریکاتور مضحک خط ویژه بی آر تی نگاه می کردم که اولا برای رسیدن به ایستگاه باید یا پرواز کنی یا از پله ها بری بالا و تنه های مردم را تحمل کنی و با آن ازدهام جمعیت

تصور کنید که یک خانم با بچه ای 2 - 3 ساله یا یک پیر مرد بخواهد برود وسط خیابان آزادی تا با بی آر تی سفر "به قول مسوولان" درون شهری با وسایل نقلیه عمومی داشته باشد آنوقت است که بی آر تی به یک کاریکاتور شبیه خواهد شد

....

...

....

خلاصه 10 ها طرح و برنامه ساده و کارا در ذهنم می گذشت که بشود این خیابان را به محل طفریح مردم تبدیل کرد بطوری که اگر از انقلاب شروع کنی به حرکت چنان جذابیت خیابان مشغولت کنه که یکدفعه ببینی 1.5 راه رفته ای و رسیده ای به آزادی بدون اینکه متوجه طول راه بشوی

چیزی که در شهرهای اروپایی روش کار کرده اند و دیده می شود

نمی دانم چرا چنین شده و هیچ چیزی تو این شهر سر جای خودش نیست

همه چیز درهم و برهم و بی نظم و ترتیب

اگر بی توجهی کنی هرگونه خطری از تصادف گرفته تا مسایل جنسی به سادگی سراغت میاد

چیزی که اگر یکی از آنها در شهرهای اروپا اتفاق بیافتد شهردار آن شهر استعفا می دهد

به هر حال میل به رشد در ما کم شده و امید به آینده است که تنها و تنها با سو سوی ضیعفش مانع مرگ روحیه اندکمان گشته

نمی دانم چرا ما نسل سوخته که داریم جزغاله میشیم آه مان زمین و زمان را به هم نمی ریزد

نمی دانم چرا زمانه از نگاه به چهره رنجورمان شرم نمی کند

چرا تهران همچنان ایستاده و کمرش از دیدن جوانهای پیر و شکسته که تنها در وراجی جوان اند نمی شکند

چرا دماوند غوغا نکرده و طوفان به پا نمی کند

چرا مجسمه آزادی همچنان سرپاست و برج میلاد نمی افتد و تکه تکه نمی شود

مگر نمی بینند که دخترکان معصوم این شهر سر چهارراهها کاسه اسپند به دست گدایی می کنند تا پدرهایشان شب کنار منقل نئشه شوند

مگر صدایی زجه ای نمی شنوند

ناله ای گوششان را نمی آزارد

...

انگار زمانه هم با ما زمین گیرشده

و افسوسمان رنگ رخسار شهر را هم کدر کرده

ابرهای کینه چهره شهر را درهم ساخته و اما حیف که علی نداریم تا سر در چاه سوزان کند که چرا نمی دانسته بیوه زنی برای بچه اش نان ندارد

یا بر منبر ریش بکند و بر چهره خود سیلی زند که چرا در زمه حکومتش خلخال از پای زن یهودی کشیده اند

یا سر در حلقوم چاه کند و از تحجر متحجران قرآن خوان گله با چاه گوید

یا دست برادرش را داغ کند که برای رانتخواری پیش اش آمده بود

به قول جرج جرداق مسیحی

اي روزگار، كاش مي‌توانستي همه قدرت‌ها را، و اي طبيعت، كاش مي‌توانستي همه استعدادهايت را در خلق يك انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع‌ مي‌كردي و يك بار ديگر به جهان ما يك علي ديگر مي‌دادي

Saturday, June 12, 2010

حق با کیه

لینک پروفایل
لینک لایو اسپیز
بنظرم پارسال بود که پستی در 360 نوشتم با عنوان : "حق با کیست"؟
امروز بعد از اتفاقات بسیاری که در یکسال اخیر در کشور و جهان افتاده دوباره خواستم آن پست را بازتر کنم و مفصلتر به آن بپردازم
قبل از پرداختن به متن به حاشیه ای اشاره می کنم که البته ربطی به موضوع "حق با کیست" ندارد و آن سرعت تحولات در جهان است:
چنانکه می دانید هر تحولی تابعی از زمان است و هر تحولی نیز یک "فرآیند اتفاق" دارد که از آن سرعت آن تحول یاد می بریم
اگر دقت کنید سرعت اتفاق افتادن تحولات در جهان افزایش یافته است این پدیده را در علم مکانیک شتاب می نامیم ، شتاب یعنی میزان تغییر سرعت در واحد زمان
مثلا در مورد سقوط آزاد اجسام داریم
V=gt
یعنی سرعت سقوط اجسام از یک ارتفاع تابعی از زمان و شتاب گرانش است و چون شتاب گرانش تقریبا ثابت است می توان با دانستن زمان سرعت جسم در فرایند یک پدیده را به دقت حدس زد.
مثلا برای اینکه جسمی از ارتفاع 10 متری به زمین سقوط کند زمانی به اندازه ( جذر 2برابر فاصله در شتاب گرانش) لازم است:
H=0.5gt^2 , t=sqr(2.g.H)
یا مثلا صفر تا صد ماشین پژو405 حدودا 12 ثانیه و ماکسیما حدود 9 ثانیه است از این موضوع می توانیم بفهمیم که شتاب ماکسیما بیشتر از پژو می باشد و در همان 12 ثانیه که پژو سرعتش به 100 کیلومتر برساعت رسیده است ماکسیما می تواند به 170 کیلومتر برساعت برسد
این افزایش سرعت تحولات نه تنها در تکنولوژی ساخت بشر دیده می شود بلکه ما شاهد همین شتاب در تحولات اجتماعی هستیم
تحولاتی که در جامعه ایران در سال گذشته اتفاق افتاد اگر در 100 سال پیش اتفاق می افتاد برای حصول نتایج یکساله اخیر تا به امروز شاید بیش از 15 سال زمان نیاز بود چطور که در انقلاب مشزوطه شاهد آن هستیم
این شتاب در کل تاریخ خود را به وضوح نشان می دهد و متاثر از میزان رشد فرهنگی مردم می باشد
اگر از 3000 سال پیش ایران را در نظر بگیریم میانگین طول نقاط اوج و نزول تمدنها و سلسله های پادشاهان و سلاطین و امرا نیز کوتاه و کوتاهتر می شود و حالتی از میرایی را دارد که به نظرم این کمتر و کمتر شدن بسامد تحولات تا جایی پیش خواهد رفت که خود مردم بر خودشان حکومت کنند و دموکراسی واقعی تحقق پیدا کند.
مثلا میانگین طول دوران سلسله ها از 500 تا 600 سال شروع می شود و رفته رفته کوتاه و کوتاهتر می گردد تا به 50 یا 60 سال می رسد و این تنزل ادامه پیدا خواهد کرد تا زمانی که تحولات کلا از بین برود و خود مردم زمام امور را با تمام معنای کلمه بدست بگیرند و این قابل حصول نیست مگر اینکه فرهنگ عمومی مردم بسیار بسیار متحول گردد

البته در فرمول یاد شده در بالا استثناهایی هم وجود دارد که باید به نوبه¬ی خود به آنها پرداخت
یکی از آن استثناها ارتباط تنگاتنگ و متاثر شدن طول سلسله ها با میزان فساد حکومتی که در سیستمشان داشتند هست
به عبارتی هرچه اداره مملکت در دست افراد مدیر و مدبر بود و حاکمان برای اداره امور کشور از افراد سالمتر و عالمتر استفاده می کردند طول دوره شان نیز بالتبع بیشتر میشد
البته عوامل وعلتهای دیگری نیز دخیل هستند که خارج از بحث ما است ( مثل نظامی یا مذهبی بودن سلسله ها و ...)ه


اما متن!
سوالی که مطرح است اینست: آیا باطل حق ندارد؟
به عبارتی آیا همیشه حق با کسیست که حق با اوست؟
با این "برین استورم" می پردازم به اصل موضوع
هر موجودی که وجود دارد فقط و فقط به دلیل وجود داشتنش عضو هستی می باشد و صاحب حق است و این حق را هیچ کسی نمی تواند از او بگیرد چرا که او با آن حقوق زاده شده است
مثل : خوردن ، خوابیدن ، ازدواج کردن ، حرف زدن و معاشرت کردن ، اعتراض کردن ، طرفداری کردن و و و
به عبارت دیگر حقوق ناشی از "عضو هستی بودن" به دلیل "باطل" یا "حق" بودن مسلمان و غیر مسلمان بودن و خودی وغیرخودی! بودن به آن عضو داده نشده است بلکه تنها به این دلیل آن موجود واجد آن حقوق است که: وجود دارد
در اسلام مثل ادیان دیگر (که بنظرم همگی از یک منشا سرچشمه می گیرند) به این موضوع بسیار پرداخت می شد و نمی شود
قبل از هر چیز باید عرض کنم من حساب اسلام را با مدعیان اسلام کاملا جدا می دانم آنهایی که با اتکاء به تزویر، اسلام را ملعبه و ابزاری کرده اند تا به زر و زور برسند و هیچ شرمی از قربانی کردن مقدسات در پای اهداف پست و سخیف خود ندارند خیلی وقت است حنا شان رنگ باخته
من از اسلامی صحبت می کنم که در قلبها و دلها ست نه درطاقچه ها و دیوار و پلاکارتها و کنفرانسها و ...
∆ . پیامبر بعد از جنگ بدر به جدیت مردم را از آزار اسرا منع کرد و مسلمانان را خواست از غذایی که خود می خورند به آنها بدهند و ... و هر اسیری به 10 مسلمان خواندن و نوشتن می آموخت یا مسلمان می شد، آزاد می گشت
اینها اسرایی بودند کافر که دستشان به خون مسلمانان آغشته بود و مسلمانان را از خانه و منزلشان بیرون کرده بودند و برادر و فرزندانشان را کشته بودند نه اسرایی که مسلمان باشند وتنها به دلیل اعتراض به نادیده گرفته شدن حق شان گرفته شده باشند !!!ه
پیامبر با کسی که بر علیه او شمشیر نکشید نجنگید و حتی یهودیان و منافقان مدینه تا زمانیکه بر علیه او دست به اقدام مسلحانه نزده بودند کاملا در اعمال شرورانه و توطئه های نرم ! و کودتا های مخملین! و ناجوانمردانه شان آزاد بودند چراکه اسلام به آنچنان پایگاه مردمی استوار بود و مجهز به منطق و استدلالی است که با توطئه و کودتا های نرم و مخملین و ... نمی لرزد و از بین نمی رود وتمام اعتراضات را در راه تقویت خود با گوشهای مضاعف می شنود چه، اصلا برای مردم سازی آمده است نه اجرای احکام بهداشتی! و فردی واقتصادی!
بلکه کسانی با شعار یک مخالف، اعتراض یک معترض به خود می لرزند وامنیت ملی! فرقه ای شان به خطر می افتد که از پایگاه مردمی برخوردار نیستند و به خدا و پیامبر او ایمان ندارند و اسلام تنها ابزاری برای انبوه کردن جنگل حکومتشان لازم است و پر کردن جیبشان. آن هم اسلامی اختراعی و عجیب غریبی که مثل اختراعات دیگر قرن جدید بسیار شگفت انگیز می نماید
پیامبر در طول 11 سال مدینه که حاکم بود همواره خشونت طلبی اصحابش را کنترل می کرد و بسیار اتفاق افتاد که اصحاب قصد داشتند کسی را به جرم نفاق و توطئه بکشند و پیامبر مانع می شد و در طول آن 11 سال تنها اجازه قتل 4 نفر را به دلایل سیاسی پذیرفت که عملا در جامعه تفرقه و فساد می کردند و فراری بودند
زندانی نداشت اصلا زندانی در کار نبود
شکنجه تعریف نشده بود
پیامبرهیچگاه مانع اختیارات و فعالیتهای عبدالله ابن اوبی سر دسته منافقان که قبل از پیامبر رییس مدینه بود نشد و بعد از اینکه به مرگ طبیعی مرد بر جنازه او نماز خواند و با تشریفات اسلامی به خاکش سپرد
پیامبر مسجد ضرار را که عملا مرکزی برای کارهای تروریستی علیه مسلمانان بنا شده بود تخریب کرد اما به شواهد تاریخی هیچ کسی را در ارتباط با آن نگرفت و نکشت چیزی که به هیچ وجه بعد از پیامبر تا به امروز اتفاق نیافتاده و تحمل نشده و بعد از پیامبر چنان مکانهایی کاملا و بدون اغماض با اهالیش در نطفه خفه شده است.
ابوسفیان و معاویه و سران قریش که دستشان به خون مسلمانان آغشته بود بعد از مسلمان شدن آن هم تنها به اقرار زبان مورد تکریم پیامبر قرار گرفتند و پیامبر در برابر فشار اصحابش در برابر اعمال به خشونت علیه آنها مقاومت کرد و حتی هدایایی نیز به آنها بعد از جنگ حنین داد که داد مسلمانان را در آورده بود
پیامبر با کفار پیمان صلح بست ( صلح حدبیه) و تا زمانی که کفار بر آن پایبند بودند او نیز بود تا اینکه به دست کفار این پیمان نقض شد.ه
و اما علی
مردی که دموکراسی در رکاب او لیبرالیسم آموخت
و آنچنان به کرامت انسان احترام می گذاشت که دشمنش را در جنگ رودر رو به دلیل نمایش شرمگاهش که از عجزبرای فرار از مرگ انجام داده بود نکشت
در حکومت او تا جایی مردم آزاد بودند که هنگام نماز جماعت در پشت سرش عده ای به او فحش و بد بیراه می گفتند و او مانع اعمال خشونت از طرف اصحابش بر علیه آنها بود
بادی گاردی نداشت
زندان نداشت
شکنجه نبود
هر آنچه بود سخن بود و منطق و استدلال
در حالیکه کلیه امکانات یک حکومت مقتدر سخت گیر و مستبد را داشت
حتی افراد آزاد بودند بر علیه امنیت ملی ! تشکل ایجاد کنند و آشکارا عضوگیری کنند تا حکومتش را سرنگون سازند و او تا زمانیکه بر علیه او شمشیر نکشیده بودند با منطق و استدلال با آنها به مذاکره می پرداخت
او با رای مستقیم مردم به حکومت رسید و در دوران فتنه!ی عمر و عاص و اشعری به احترام مردم تن به حکمیت و عزل خود از طرف مردم داد
تا به همه حاکمان مدعی بعد از خود بفهماند که حاکم واقعی مردم هستند نه آنها
و به مردم زمان خودش نشان دهد که واقعا حکومت در نظر او از عصسه بز کم ارزشتر است
حق هیچ کسی را از بیت المال قطع نکرد و بعد از جنگ نهروان حقوق آنهایی که با او جنگیده و کشته شده بودند را به وارثانش داد.
تاریخ پیامبر و حکومت علی نشان می دهد که باطل در اسلام حق دارد و حاکم این حق را ندارد که کسی را به خاطر منافق بودنش و باطل بودنش از حقوق اش محروم سازد و یا زندانی کند
و هر حاکمی به این قانون الهی تن ندهد خود به باطل تبدیل می شود والله لا یحب المعتدین : و خداوند متجاوزان و از حد گزرندگان را دوست نمی دارد
در اسلام کسی به دلیل اینکه مخالف است و معترض از حقوقش محروم نیست چرا که این حقوق را اسلام به او نداده و این جزو ذات او میابشد
جامعه ای که در آن مخالف نباشد و حتی امکان رشد باطل در آن گنجانده نشود به گندابی منجر خواهد شد که انتهایش بطالت (باطل بودن) است و سقوط
خداوند به دلیل حق مطلق بودنش شیطان را که بزرگترین باطل هستی هست مجازات نکرد و از حق اش محروم نساخت و حتی جلو جولان او را نگرفت
خداوند روزی اش را از کسی به خاطر باطل بودنش قطع نمی کند
و هر موجودی که وجود دارد و در نتیجه عضو هستی می باشد حق دارد از تمام موهبت های مادی و معنوی دنیا بهره مند گردد
حال من
من به عنوان یک باطل
آیا از شیطان "باطل" ترم یا آنها که مرا از حق خود محروم می سازند از خداوند "حق" تر
زنده باد مخالف من (1)
(1) یکی از بازجویان عبدالفتاح سلطانی وکیل دادگستری ، در اعتراض به سخن محمد خاتمی که می گفت "زنده باد مخالف من" پرسیده بود : این چه حرف مزخرفیست که شما می گویید اگر مخالف من باطل باشد چه؟ آیا درست است که بگوییم " زنده باد باطل؟
و من می گویم آری درست است چرا که من "حق" اگر "باطل" را از حقوقش محروم کنم حود "باطل" خواهم شد

Wednesday, April 14, 2010

قدرت ، ثروت و مذهب

زمانی بود که می نوشتیم ،می خواندیم ،نظر می دادیم و کامنت می گذاشتیم، دعوا می کردیم، آشتی میکردیم ، منتظر پستهای هم می شدیم، تا بلاگی آپ می کردیم مقاله ای می نوشتیم همه رو خبر می کردیم که آی بچه ها بیایید بیایید

کامنتها گاها از 150 – 200 تا می زد بالا و چه شور و شوقی بود

ما امیدوار بودیم

امیدوار بودیم که همه چیز درست خواهد شد

زمانی بود که هنوز بارقه هایی از امید در دل ما بود

زمانی بود و زمانهایی که که به ایرانمان دل بسته بودیم و آینده هایی را پیش بینی می کردیم

تبر بالا رفت و با تمام قدرت درخت امید را از ریشه کند

تبر همواره دشمن درخت است مخصوصا اگر این درخت "سبز" باشد

تبرها و کلنگها برای خراب کردن درست شده اند اما درخت برای "سبز" شدن و رشد کردن

درخت برای ساختن است چنانکه امید نیز برای ساختن است

اما آنانکه برای خراب کردن درست شده اند چگونه می توانند ساختن را بیاموزند و آموزش دهند

اما امروز خرابی آنچنان وسیع است و آوار چنان سهمگین که نفس برای "سبز" ماندن درخت امید نمانده و رمق نوشتن نیز به پایان رسیده

شاخه های امید چنان وحشیانه کنده وپامال می شوند که مبادا شاخه ای هوس سبزیدن کند

امروز هجوم بی رحم تبر برخیال شاخه ها گرفته شده تا هر نوع تصویری از "سبز"ی را از دلها بزداید

خون سرخ شاخه ها سبزی برگها را زدوده و چهره برگها به زردی گراییده

جنگل امید به آتش هوس "همه چیز را داشتن" سوخته و تباه گشته

امیدی به رویدن نیست

آنچه مانده خاکستری است که از سوختن درختان امید بر کرانه زمانه پاشیده

اما بعد

===================

داشتم به سردی خاکستری می نگریستم که در دلم تل انبار شده و با خودم می گفتم که : چرا چنین!!!

منگ و کرخت از هر آنچه گذشت و چه زود گذشت و چه از آن مانده برجا

سه کلمه " قدرت" ، "ثروت" و "دین" به ذهنم آمد استکبار ، استثمار و استحمار - تیغ و طلا و تسبیح یا به قول شریعتی : زر و زور و تزویر – ملک و مالک و ملا

قدرت

هر موقعیت یا ابزاری که بتواند توانایی فرد را بطور چشمگیر و برجسته ای افزایش دهد می تواند قدرت تلقی گردد.

پشت فرمان یک ماشین تند رو نشستن، در سمت ها ومقامهای بالای کشوری قرار گرفتن، اسلحه مرگبار در دست داشتن و... از مصادیق قدرت تلقی میگردند

در هر صورت اگر فرد واجد قدرت ، توانائی کنترل قدرت و ظرفیت استفاده صحیح از آن را نداشته باشد عوض اصلاح و پیشرفت ، قطعا موجب فساد و تباهی درخود و محیط تحت تاثیر اش خواهدشد.

معیارها ، ارزشها ، اولویتها ، طرز فکر و مسیر زندگی ، آرزو ها و آمال ، روانشناسی و جهانبینی قبل و بعد از رسیدن به قدرت کاملا متفاوت خواهد بود مگر اینکه شخص تحت مراقبه یا نظارت عامل یا عوامل بازدارنده باشد.

اگر شخص عادی بدون گزراندن دوره ها و آموزشهای لازم و استحکامات قلبی و فکری و اندیشه ای و بدون مجهز شدن به توانائی های علمی و روحی و صرفا با توسل به شرایط حاکم بر جامعه (شرایط درست یا غلط) در مدت کوتاه یا طی پروسه ای به قدرت غیر عادی دست پیدا کند دیر یا زود به اختلالات فکری و روانی، ناهنجاری های رفتاری و ناپایداریها و عدم ثبات تصمیمگیری و یا تصمیمگیریهای خام دچار خواهد شد.

فرد خود را مرکز عالم تصور می کند و وجود خود را به سرنوشت محیط تحت امرش گره خواهد زد و چون برجسته می نماید ، خود نیز بر مهم بودن خویش ایمان می یابد در نتیجه در جهت حفظ قدرت خود دست به هر کارمشروع و نامشروع می زند و گاها خود را محک و معیار مشروعیت یک عمل و رفتار تصور می کند.

عامل بازدارنده

هر صاحب قدرتی اگر عامل بازدارنده نداشته باشد و مطلق گردد بی استثنا (به استناد تاریخ) دیر یازود منحرف خواهد شد. به عبارت دیگر کلیه صاحبان قدرت به فساد کشیده شده اند مگر اینکه عامل بازدانده جدی در برابر خود داشته باشند.

با توجه به اینکه ارزشهایی چون ایمان به خدا و ایمان به ارزشهای اخلاقی اموری فردی و قابل تغییر در فرد هستند ، استناد به آنها و مطلقا سپردن قدرت به فرد واجد ایمان و اخلاق معقول به نظر نمی رسد چرا که انسان جایز الخطاست و اندازه و میزان وجود این ارزشها در فرد می تواند در زمانها و موقعیت های مختلف و یا به مرور کم گردد یا حتی ازبین رفته و خصوصیات و ویژگیهای کاملا متضاد در شخص بوجود آید.

لذا دراداره امور جامعه ، پرداختن به عامل بازدارنده بسیار مهم وحیاتی می باشد و تنها تحول و انقلابی مثمر ثمر خواهد بود که تنها به رسیدن به قدرت فکر نکند بلکه به چگونه کنترل کردن خود نیز بپردازد. به عبارتی تحولی اصلاحی خواهد بود که خود ابزارهایی خلق کند تا به عنوان عامل بازدارنده در برابر خودش عمل کند و مانع فساد فرد یا گروههای حامی خودش گردد.

عامل بازدارنده می تواند :حق راهپیمایی و وجودتشکلها و ان جی اوها و احزاب ، رسانه های عمومی صوتی – تصویر- دیجیتالی یا قوانین سفت و سخت مدنی در جامعه باشند.

آنچه مشهود است و باید دقت گردد اینست که صاحب یا صاحبان قدرت نباید در انتخاب و موجودیت و حذف و اضافه کردن عامل بازدارنده کوچکترین نقشی داشته باشند.بلکه انتخاب عامل بازدارنده یا منشا انتخاب آنها باید در دست یک گروهی باشد که متشکل از نمایندگان کلیه دیدگاهها و نگرشهای موجود در جامعه هستند.

کمترین نقش قدرت در تعیین عامل بازدارنده به مرور هویت آنرا از عامل بازدارنده بودن به مدافع قدرت بودن تبدیل خواهد کرد (این را به عنوان یک اصل تاریخی که به استناد تاریخ و به تجربه ثابت شده بنا به قانون استقرار ریاضی قبول کرده ام)ه

رقبای سیاسی می توانند به عنوان عامل بازدارنده قدرت عمل کنند که از فساد آن جلوگیری می نمایند

رقیب سیاسی اولین سودش اینست که مانع فساد و تباهی گروه حاکم می شود.

به هر حال باید موجودیت و تعیین و انتخاب عامل بازدارنده کاملا مستقل از صاحب قدرت باشد در غیر اینصورت وسوسه ها و شیرینی یکه تاز بودن در قدرت باعث خواد شد حاکم تمام هم خود را جمع کرده به حذف رقیب (عامل بازدارنده) اقدام نماید.

با اندکی مطالعه در تاریخ ، مخصوصا تاریخ معاصراین مسئله قابل مشاهده است.

فساد و تباهی قدرت بطور محسوسی رابطه عکس با توانایی و استقلال و جدیت عامل بازدارنده دارد. به میزانی که عامل وعوامل بازدارنده قوی باشند، فساد و تباهی صاحب قدرت و تاثیرات مخرب صاحبان قدرت درجامعه کمتر خواهد بود و میزان بازدهی و مدیریت امور به طور چشمگیری بالا خواهد رفت.

کوته فکری ، تنگ نظری، بخالت و حسادت و لجاجت و خود مقدس پنداری و به قول قرآن اعلی فرض کردن خود و تکبر و غرور باعث میشود چشمها کور و دلها بسته و گوشها کر(صمٌ بکمٌ عمیٌ) گردند و صاحبان قدرت مشیتهای الهی (اجل مسمی) را نبینند و صیحه های خشم مردم را نشنوند و آتش افروخته شده در دلهای مادران را نفهمند

و این ابتدای سقوط است

طمع به اندوختن ثروت و انباشتن بیشتر و بیشتر سرمایه که خود باعث تحکیم قدرت میشود عامل دیگریست که نگاهها را بیشتر کور میکند و دلها را سنگ می نماید و گوشها را از شنیدن وامی دارد

آری ثروت

ثروت

ثروت رفاه می آورد و رفاه بیش از حد، مرداب روح می شود و روح را در باتلاق جنایتهایی که در جهت اندوختن ثروت مرتکب شده ایم غرق می سازد

...

ادامه دارد

Tuesday, March 30, 2010

کلماتی از علی

علی (ع ):

ما ظفر من ظَفِرَ الاثم به ، والغالب بالشر مغلوبٌ

پیروز نشد آنکس که گناه براو چیره گشت ، هرکه با شر و بدی پیروز شود ، شکست خورده است

======================

من لم ینجهِ الصبرُ اهلکهُ الجزع

کسی که شکیبایی نجات ندهد بیتابی هلاکش گرداند

======================

اکبرُ العیب ان تعیب ما فیک مثله

بزرگترین عیب آنست که چیزی را که در خود داری بر دیگران عیب بشماری

Monday, October 12, 2009

سیاست در جهان سوم

يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه:

پدرجان لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین

راه اینه که من برای تو

یک مثال در مورد خانواده خودمون

بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در

خونه من تعیین می کنم.. مامانت جامعه

هست، چون کارهای خونه رو اون اداره

میکنه ....کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می
کنه وهیچی نداره

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که

منظورم چی هست و فردابتونی در این

مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای

برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره

به اتاق برادر کوچیکش و می بینه خودشو

کثیف کرده و داره توی خرابي خودش

دست و پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش

توی تخت نیست و مادرش به خواب

عمیقی فرورفته و هر کار می کنه مادرش از

خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق

کلفت شون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش

هم بستر کلفتشونه .....!!!!!!

میره و سر جاش می خوابه و فردا

صبح از خواب بیدار می شه



فردا صبح باباش ازش می پرسه:

پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه:

بله پدر،دیشب فهمیدم که سیاست چیه

سیاست یعنی اینکه حکومت، به ملت فقیر و پا برهنه تجاوزمی کنه،

درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه

نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، درحالی که نسل آینده داره توی گندکاری خودش
دست و پا می زنه

Thursday, September 17, 2009

دارها بر چیده خونها شسته اند

دارها بر چیده خونها شسته اند
کلاغان این راویان قصه های دروغ با قارقار دروغشان هابیلیان را محکوم می کنند و با پرواز سیاهشان بر فراز شهر خونین خاموش روزگاران را به شب رسانده اند
باز گفتیم باشد ، شب خواهد رفت و روز خواهد شکفت و زمان پیکر در خون نشسته ما را به گواهی خواهد خواند
کلاغان قابیل را آموختند که پیکر برادران در خون خفته مان را شبانه در خاک تیره پنهان کند و آخرین مدرک مظلومیت سرخمان را پنهان سازد
و آخرین مدرک مظلومیت مان همچون خون سرخمان در پهنه زمان گم شد
کلاغان در آشیان کبوتران قاصد نشسته و فرزندان و جگر گوشه های میهن را به تاراج می برند
پیکر برادرانمان را می دیدم که مظلومیتشان را فریاد می زدند و گوشهای کر و زبانهای گنگ مخاطبشان بودند
دین ملعبه سیاست و سیاست چون جویباری پر از لجن شد که موشها و کرمها تنها ساکنان آن شده اند
خروش تازیانه که بر پشت و پهلوی برادرانم نواخته می شود ، فریاد خونخواهی آنها را پوشانده و کسی را یارای ایستادن در برابر شکنجه گران نیست
آتشی افروخته شده که تر و خشک را به خود می بلعد
خداوند در گوشه ای از عالم نشسته و خیره بر اعمال اهریمنان گشته
اااااای¬ی¬ی¬ی زمان چرا هنوز حاکمشان می شناسی؟
ای زمان ترا زبان گفتن نیست یا مرا گوش شنیدن
وگرنه چرا چنین
اینک مای مظلوم مای محکوم
در پهنه فروبسته زمان
درد جانکاه زنده ماندن و دیدن
دیدن شکنجه و فریاد و تجاوز و دروغ
به همراه ما در حرکت مارگونه تاریخ
نیش عقربان دروغگو بر پیکرمان و ماران زهراگین که بر دوش ضحاکان در انتظار خوردن مغز جوانان است
ما همچنان شاکیان محکوم در انتظار دادگاهی که متهم برایمان چیده
متهم در جایگاه قاضی نشسته و مرا متهم می کند
و این دردی دیگر که اتهام ام چیزی است که من شاکی برآن هستم
خدایا صبر قوم به پایان رسیده
آیا موقع نزول عذاب فرا نرسیده

Wednesday, May 14, 2008

قدرت و حقیقت و دین و آزادی

از آنجا که بيشتر سوالات در ادامه مبحث تاحدودی پاسخ داده می شود لذا تنها به موردی که برای من جالب بود اشاره می کنم که از دوست بزرگوارم مهدی مطرح شد
Mehdi
Offline
آیه 29 سوره توبه
وقتتلو الذین لا یومنون بالله " این ایه منافات دارد با لا اکراه فی الدین
البته ایشان قاتلو را قتتلو نوشته بودند که اگر نظرشان قتلو بوده که با خود آیه منافات دارد و قتلو = یعنی بکشید در حالی که قاتلو یعنی کارزار و مبارزه ، یعنی بجنگید و مبارزه کنید احتمالا حرف ت که کنار حرف ا است شاید اشتباه تایپی باشد به هر حال اصل آیه با معنی از سایت عرفان " لینک اینجا کلیک کنید " چنین است :
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ «29» با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند ، و آنچه را خدا و پيامبرش حرام كرده اند ، حرام نمي شمارند ، و دين حق را نمي پذيرند ، بجنگيد تا با دست خود در حالى كه متواضع و فروتن اند ، جزيه بپردازند
برای بهتر درک کردن معنی یک مفهوم و حادثه باید آنرا در ظرف زمانی - مکانی خود بررسی کرد و بعد از بررسی آن در ظرف زمانی آن به مقتضی مکان - زمان می توان پند مقتضی را از آن مفهوم و حادثه اخذ کرد « پ. ن 1»
سوره توبه درسال 9 هجری و آخرین سوره نازله به پیغمبر است که در گیرو دار جنگ تبوک نازل شده است درست مثل سوره انفال که در سال اول هجری در گیر و دار جنگ بدر نازل شد
برخلاف سوره انفال که بیشتر به جنگ با کفار می پردازد سوره توبه به مشرکین و منافقین و حتی اهل کتاب پرداخته
به پیامبر خبر رسید که روم لشگریان خود را تا نزدیکهای صحرای عربستان پیش آورده و قصد حمله به عربستان را دارد ( که خبر وحدت شبه جزیره عربستان به آنها رسیده بود ) اما براساس آموزه های دین اسلام جنگ با اهل کتاب مخصوصا مسیحیان درست نبود چرا که پادشاه مسیحی حبشه نجاشی مسلمانان را یکبار از دست کفار نجات داده بود و در جایی از قران حتی روم ستوده شده بود _ غلبت الروم فی عدن الارض ... سوره انبیا _ در این آیه از کارزار و جنگ صحبت شده که یک بحث و مسئله عملیاتی است که در مقطعی از زمان ( در زمان جنگ تبوک ) به آن حکم نیاز بود
در واقع این یک دستور از جانب خدا محسوب می شود تا مردم را به جنگی خطرناک که شروع کننده اش پیامبر نیست ( ونهایتا بدون درگیری خاتمه یافت و به برقراری صلح انجامید) ترغیب می کند و در آن مقطع زمانی معتبر است
اما لا اکراه فی الدین یک مبحث اعتقادی است که بنا به حادثه ای یا رویدادی نازل نشده بلکه سراسر سوره بقره که این آیه ( ادامه آیه الکرسی ) در آن است حکم و قانون و قرار داد است و با مبانی اعتقادی سرو کار دارد
« لازم به ذکر است که این نوشته ها عقاید و تفسیر من است و ممکن است اشتباه باشد»


اما بعد
برای اینکه بحث منقطع نباشد بحث قبلی را بصورت مارکدار آورده ام و ادامه بحث را در دنباله آن نوشته ام
● دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:
جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد
اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد
شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه می¬دارد
دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.
با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند
زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است که دین قابلیت رشد پیدا می کند
لازمه قوت دین آزادی بیان و آزادی بعد از بیان است
چرا؟
زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد
این یک اصل اجتماعی - بیولوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند
اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی باشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر عقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند عقاید خود را زنده نگه دارند
چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟
چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟
چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟
ادامه دارد

جواب این سوالات را باید در میزان پاسخگویی دین در زمان گذشته و حال جستجو کرد
آیا در گذشته که مردم زندگی ساده کشاورزی و دامداری و تجارت مختصری داشتند سوال بیشتری از دین داشتند یا اکنون که تکنولوژی و صنعت ، تمام جوامع را در هم نوردیده؟
اکثر مردم اعتقاد دارند که دیگر زمان دین به سر رسیده و دیگر با این گستردگی علم و تکنولوژی و صنعت نیازی به وجود دین نیست
اما باید از نظر دور نداشت که هنوز مجهول بزرگ و غایب اصلی علم همان انسان است
چرایی و چگونگی و رستگاری و کمال انسان بزرگترین علامت سوال علم امروز است و نبود جوابی قانع کننده به این سوالات تنها محصول علم و تکنولوژی و صنعت است
انسان امروز به قول دکتر شریعتی بهتر از همیشه تاریخ می تواند "چگونه زندگی کند" ولی کمتر از همیشه تاریخ "می داند که چرا ؟ "
ثانیا یادمان نرود که ما در این وسعت گسترده آسمانها و کهکشانها حتی به اندازه سر سوزن در برابر یک دشت را پا فراتر نگاذشته ایم و نباید ادعای علم و عالم بودن بکنیم چرا که وسعت علم ما نهایتا و در خوشبینانه ترین نگاه ، از کره زمین فراتر نرفته . بقیه همه اش حدث و گمان و نظریه است . و این یعنی هیچ _ دقت کنید یعنی هیچ _ اگر کسی ادعا ئی دارد ناشی از نادانی و جهالت اوست چراکه همه دانشمندان به هیچ بودن دانستنیهای بشر در مقابل مجهولات او اذعان داشته اند.
این دین و مفاهیم دینی است که در پی یافتن و رهنمونی انسان به سمت رستگاری هستند و سوالات اساسی چرایی انسان را پاسخ می دهد
هم اکنون به دلیل مرض و بیماری شدید و حاد استبدادزدگی جوامع اسلامی که چندین قرن است گریبانگیر این جوامع را گرفته امکان رشد و بالندگی از اسلام گرفته شده است
اسلام تنها دینی است که دشمنان اعتقادی را به هماوردی دعوت کرده و همین قرآن بارها و بارها اعلام می¬کند که اگر می توانید سوره ای مثل سوره های قرآن بیاورید
اسلام دینی است که درهای رشد را به روی خود نبسته و حتی درمبانی اعتقادی هم درهای سوال و جواب را باز گذاشته است. و حتی کلیه احکام ثانویه اسلام قابل تغییر هستند ( به حکم زمانه )
امامان شیعی و دانشمندان سنی در قرون اول اسلام اکثرشان منابع سوال و جواب نقد و بررسی اسلام بودند حتی شاهان و زمامداران و خلفای اسلامی در مواجهه با سوالات دیگر ادیان و یا غیر مذهبی ها دست به دامان دانشمندان اسلامی می شدند و راه سوال و جواب هیچگاه بسته نبود ( سوال و جوابها و شاگردان بسیار امام صادق و امام باقر و ... و محمد حنفی و شافعی و ...)
این سوال جوابها و این آزادی بیان و اندیشه بود که در 7 ، 8 قرن اول اسلام مخصوصا در ایران باعث ظهور دانشمندان و شعرا و ... بسیاری شده بود که با قبل از اسلام قابل مقایسه نیستند چرا در 1000 سال قبل از اسلام فردوسی بوجود نیامد حافظ ، سعدی ، فارابی ، بیرونی ، زکریای رازی ، و هزاران هزار اندیشمند در بعد از اسلام در ایران بوجود آمدند که با انگشت شمار دانشمندان قبل اسلام ( مانی و مزدک و بزرگمهر و ... چند تای دیگر ) بسیار فاصله دارند
به قول آقای طالقانی اعراب ناقل اسلام بودند نه خود اسلام
اعراب اسلام را در پشت خود به ایران حمل کردند در حالی که خود از درک آن عاجز بودند (سوره = الجمعة آيه = 5 مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
وصف كسانى كه عمل كردن به تورات به آنان تكليف شده است ، آن گاه به آن عمل نكردند ، مانند درازگوشى است كه كتاب هايى را حمل مي كند . چه بد است سرگذشت مردمي كه آيات خدا را تكذيب كردند . و خدا مردم ستمكار را هدايت نمي كند .)
مصر هم همینطور؛ شما دانشمندان اسلامی ایران و مصر اگر از دنیای اسلام بردارید چیزی از آن باقی نمی ماند دو تمدن بزرگی که تشنه هویت تازه بودند و این هویت تازه در کول و شانه اعراب و کتاب آن در پشت شترهای آنها به این دو سرزمین حمل شد.
اما از قرون 7 و 8 بعد از اسلام که امرای سرزمین های اسلامی به دیکتاتوری و استبداد و تفرقه و جنگ و خونریزی افتادند و در ایران بعد از حمله مغول که به آتش زدن کتابخانه ها و منابع دینی و کشتن دانشمندان و ... انجامید رشد و بالندگی اسلام هم پس از یک دوره شکوفایی رو به افول نهاد

ادامه دارد
==============
پ.ن.1 بسیاری هستند که دکتر شریعتی را به خاطر کتاب امت و امامت مورد ملامت قرار می دهند و آنرا توجیه گر نظام ولایی می خوانند
اما این منتقدان که از نقد اساسی به جای نقد مرحله به مرحله استفاده می کنند که یک نوع بی انصافی و کم لطفیست
باید دید که در آن زمان چه نوع دیدگاهی می شد داشت نه اینکه بعد از 30 سال از مرگ شریعتی بیاییم با دیدگاه امروز که تجربه ها و شکستها و پیروزی ها را پشت سر گذاشته ایم او را که این دوران را ندید و تجربه اش نکرد محکوم کنیم

Tuesday, May 13, 2008

قدرت و حقیقت و دین

● دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:
جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد

اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد
شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه می¬دارد
دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.
با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند
زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است
لازمه قوت دین آزادی بیان و بعد از بیان است
چرا؟
زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد
این یک اصل اجتماعی بیو لوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند
اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی نباشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر اقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند اقاید خود را زنده نگه دارند

چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟
چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟
چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟

Thursday, May 8, 2008

قدرت و حقیقت 1

چند روز پیش یک کاری در خیابان پاسداران داشتم چهره هایی را سوار بر ماشینهایی دیدم که برایم تازگی داشت خانمی چادری که با یک دستش چادرش را نگه داشته بود که یک چشمش فقط پیدا بود و با دست دیگرش فرمان ماشین پرادو را گرفته بود
یک یا دوتا نبودند هر از چندی چنین ماشین هایی می آمد یک دختر با چادر عربی که یک نخی هم از آستین دست چادر به دور انگشت دستش آمده بود تا بیشتر از مچ دستش دیده نشود و با همان انگشتش پشت ترافیک سنگین روی فرمان ماشین با آهنگ رادیو پیام ضرب می زد
یک آقای ریش دارکه پیشانیش جای مهر بود پشت ماشین تویوتا کامری با خانواده اش که پسرش را قلقلک می داد و می خندید
هاج آقایی ریش سفید با عمامه بزرگ با راننده مخصوص اش داخل ماشین ماکسیما روزنامه کیهان می خواند ...
هضم این صحنه ها یکم برام درد آور بود انگار یک کیلو فلفل قرمز تند خورده باشی
در این شکی نیست که داشتن قدرت یک ضرورت است و رفاه یک نیاز بدیهی و سود خواسته ایست نرمال و خوشبختی یک هدف درست است
اما از طرف دیگر با مطالعه شخصیت ها و انسانهای مشهور[نه لزوما بزرگ ] می بینیم که وقتی فرد به قدرت می رسد حقایق را کتمان می کند
و زمانی خود کمال را می ستود اینک رفاه خود را توجیه می کند و هرچه به نفع اش باشد را ارجمند می شمرد و ارزش می نامد و رستگاری خود را در راه خوشبختی اش قربانی می کند
متاسفانه قدرت و مقام معجون عجیبیست که روان آدم را دگرگون می کند چنان که در ماشین معجون سازی ذهن فرد بدیها خوب جلوه می کند و هر ستمی توجیه می یابد

===============
دین و بخصوص اسلام یک جنبه اجتماعی دارد و یک جنبه فردی
در بسیاری موارد جنبه های فردی و اجتماعی شعاعر اسلامی قابل تبادل نیستند یعنی اینکه نمی¬شود توصیه فردی را در اجتماع استفاده کرد و توصیه های اجتماعی را در زندگی فردی بکاربست
و یکی از دلایلی که جوامع اسلامی در تاریخ معاصر دچار افت علمی و فرهنگی شده اند و حتی به انحطاط اخلاقی افتاده اند قاطی شدن و عدم تفکیک توصیه ها و قوانین فردی و اجتماعی است.
همه ما باکلمه ریاضت آشنا هستیم
ریاضت این نیست که یک مسلمان پول نداشته باشد که برای خود خورد و خوراک و پوشاک و مسکن تهیه کند بلکه برای این مسئله اسلام می گوید کسی که در راه معاش خانواده اش تلاش می کند اگر در این راه بمیرد " شهید " است و یا می گوید هرکه معاش نداشته باشد معاد هم ندارد
یا در قرآن با طعنه به ضعفا اشاره می کند که چرا تن به خواسته زورمندان دادید پس شما هم شریک ستمگرانید پس در آتش بسوزید
« ریاضت یعنی تلاش بی وقفه وسخت که ریاضی و ریاضه = ورزش از همین ریشه اند »
ریاضت این است که با تمام وجودت سختی بکشی و تلاش کنی و پول دربیاری و زیاد هم دربیاری و در آخر اون پول را در راه فقرا و در راه جامعه بکار بندی و خود سختی بکشی تا همه در رفاه باشند و این یک ارزش است که از دسترنج خودت در راه جامعه و دیگران استفاده کنی و اگر به آن درجه برسی که بتوانی این کار را بکنی به کمال رسیده ای
وگرنه [ عذر می خوام] هر خری می داند که سوار شدن به ماشین پرادو از وانت پیکان بهتر است
.
ادامه دارد

Wednesday, May 7, 2008

رسالت علم چیست

رسالت علم چیست؟ فراهم آوردن :
قدرت ، رفــــاه ، ســــود
یا رساندن انسان به :
حقیقت ، کمـال ، ارزش
=========
چه چیزی از زندگی خودتان انتظار دارید
☼
به قدرت و رفــاه و ســــــود و خوشبــختی برســید
یا
به حقیقت و کمال و ارزش و رستگاری دست یابید

لطفا بعد از اینکه به معانی تک تک این کلمات فکرکردید نظر بدهید .
☼
در پست بعدی بیشتر نظر خودم را توضیح خواهم داد.

Sunday, May 4, 2008

انقلاب و تغییر گرایی

در بحث زیر برای کلمه رفورم و رفورمیسم اول قصد داشتم اصلاحات و اصلاح طلب بکار ببرم که دیدم به خاطر لوث شدن آن توسط شبه اصلاح طلبان معنی اصلی از آن بر نمی آید برای همین کلمه تغییر گرایی را انتخاب کرده ام

ضمنا از این به بعد متنها را در 360 و هات میل هم خواهم گذاشت

=============================

انقلاب مانند عشق است جوششی کور اما لذت بخش و غیر دموکراتیک

انقلاب با شور وصف ناپذیر خود عقلانیت را تا مرض تعطیلی پیش می برد و شور انقلابی که از مشروعیت عمومی نیز برخوردار است اعمال غیر دموکراتیک و احساساتی را مشروع و حتی مقدس می نماید.

از درخت بی ریشه انقلاب به سختی می توان میوه دموکراسی چید و مردم سالاری نتیجه شجره طیبه فرهنگ سالم است نه انقلاب ، فرهنگی که باید به آن رسید و رشد و نموش داد ؛ با آب و غذای آگاهی و آموزش

شور انقلابی در بطن خود احساسات مهار نشده را حمل می کند که در غلیان است و اعمال و رفتاری را که برخلاف اصول اولیه و شعارهای خود انقلاب است را به نام انقلاب انجام می دهد.

انقلاب جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و دامنه خودی ها هر روز و هر روز تنگ و تنگتر می شود تا به استبداد مطلقه برسد

اما تغییرگرایی غیر خودیها و خودی نمی شناسد ودست هر کسی که بتواند کاری بکند را به گرمی می فشارد

امام علی می فرماید : من دور اندیشی پیران را به قدرت بازو و شور جوانی ترجیح می دهم

انقلاب یک نوع دنیاگراییست یک نزدیک بینی از نوع استیگمات

تغییرگرایی یک آخرت محوریست یک افق نگری از نوع دور اندیش

انقلاب خواهان تغییر سریع است که بر محور شخصیت کاریزما طواف می کند و برخلاف آرمانهای انقلابی از شخص بت و خدا می سازد غیر قابل انتقاد و نقد

تغییر گرایی خواهان تبدیل به احسن کل مردم در صفا و مروه زندگی و بر اساس آرمانها بدور از شخصیت گرایی همواره در پی نقد خود است برای بهتر شدن

انقلاب فرزندان خود را می خورد اما تغییرگرایی فرزندانش را تربیت می کند

انقلاب قهرمان می خواهد تا بپرستد اما تغییرگرایی قهرمان می سازد.

انقلاب شعار است و تغییرگرایی شعور.

انقلاب چون بادکنکی است که باد غرور انقلابگران هر کجا بخواهد آن را می کشاند

اما تغییرگرایی چون بالونی بر اساس اصول علمی در جهت منافع ملی سوق داده می­شود

انقلابییون بر عوام تکیه دارند و گاها برای جلب رضایت عوام به عوامفریبی رو می­آورند اما این روشنفکران و تحصیلکرده ها هستند که از عوامل اصلی تغییرگرایی اند

==================


عملکردعوام ، عملکرد استبدادگرانه و غیر دموکراتیک است. عوام و مردم معمولی نیاز به آموزش دارند تا دموکراسی را تمرین کنند و یاد بگیرند

انقلابیون مغرض با عمل به خواسته عوام به تدریج استبداد را بر آنها تحمیل می کنند اما روشنفکران با آموزش مردم و تعلیم دموکراسی رسالت هدایت جامعه را بر دوش دارند و مسوولیت فرهنگ سازی بر دوش روشنفکران است

روشنفکرباید به زبان مردم آشنا شوداما لزوما نباید حرف مردم را بزند

------------

اقتصاد بیمار ایران را در نظر بگیرید که بر پایه فروش نفت می چرخد

برای خوشایند مردم میوه و نان و مواد غذایی را با پول نفت بخریم و جامعه را کاملا به نفت محتاج کنیم

یا

با آموزش مردم و توصیه و هدایت آنها به تحمل سختی و ریاضت اقتصادی و با ذخیره کردن پول نفت و صرف آن در زیرساختهای اقتصادی، به آینده مملکت و اصلاح پایه های اقتصاد بپردازیم

مردم و عوام اولی را دوست دارند!!!؟ اما دومی راه نجات است

من معتقدم که روشنفکر باید بزبان مردم سخن بگوید زبان عوام را خوب بفهمد اما حرف خود را بزند نه حرف عوام را

============================

انقلاب چون عشق است جرقه می زند و شعله می کشد جدا می شود و در آخر کینه می ورزد کمر به قتل معشوق می بندد

انقلاب کردن آسان است چون مثل ویران کردن یک بناست که نه طرحی می خواهد نه برنامه ای

اما تغییرگرایی سخت است چرا که خط مشی می خواهد طرح و برنامه می طلبد و صبر می خواهد ورنج و مشقت دارد

============================

در همین وبلاگها هم بسیاری هستند که هنوز شور انقلابی 30 سال پیش در دماغشان افتاده [ چه له و چه برعلیه]

اما نباید از یاد برد که به قول بازرگان آنچه که یکشبه بدست آید یکشبه هم از دست می رود

یا به قول مهندس سحابی این پیر تغییرگرایی : باید یک قدم برداشت و بر آن یک قدم ایستاد نه اینکه 10 قدم برداشت ودر اثرفشار 11 قدم عقب برگشت.

============================

در سال 1327 با تلاش بی وقفه مصدق سازمان برنامه و بودجه تشکیل شد و در دوره نخست وزیری مصدق این سازمان ماموریت یافت تا اعلام کند : چند سال باید نفت بفروشیم تا زیرساختهای اقتصادی کشور را چنان بسازیم؛ تا نیازی به فروش نفت برای اداره کشور نداشته باشیم

این سازمان این پریود زمانی را 6 سال اعلام کرد تا چنان زیر ساخت اقتصادی بنا کنیم که بعد از آن 6 سال کشور براساس آن زیرساختها بچرخد و نیازی به فروش نفت نداشته باشیم

البته عمر دولت مصدق بیش از 2 سال نشد و آن هم به جنگ بین ....

بگذریم

حال اگر نفت را نتوانیم بفروشیم از گشنگی می میریم !!!

Thursday, May 1, 2008

درد دل

چقدر سخته که آدم آنگونه زندگی کند و آنچنان باشد که می خواهد و روح و فطرتش می طلبد.

هزینه های زیادی دارد

کاستن از بندها و وابستگی ها ó رسیدن به آزادی فکریó رهایی ó فلاح و رستگاری

رهایی از قفل و زنجیـرهای شیــــــاطین!!! دنــــــــیا !!!

=======================

وابستگی به مقامات ! ، ارگان ، نهاد ، گروه و حزب، تیپ فکری ، طرز تفکر ، کار کردن در شرکت خاص ، دانشگاه خاص و رشته خاص ، زندگی در شهر و مهمتر از آن محله خاص صحبت به زبان خاص ، فامیل و خانواده ... و و و

این وابستگی ها هویتی برای آدم به ارمغان می آورند که خودمان بالنفسه دارای آن نیستیم و تنها به سبب وابستگی به _ آویزان شدن از _ آن نصیبمان می­شود.

فرد احساس غرور و وقار و سنگینی ویژه ای می کند

«غافل از اینکه این غرور ، فریبی بیش نیست و آن سنگینی ناشی از وزن خودش نیست بلکه ناشی از وزنه ایست که به پایش بسته شده تا نتواند اوج بگیرد!!!»

وابستگی ها انسان را از آنچه باید باشد دور وبه "آنچه می خواهند" باشد مقید می­کنند.

و چه سبک هویتی و چه باد کنکی می شود وقتی انسان خود خواسته اسیر این غل و زنجیر وابستگی ها می شود

=======================

دل ات از 100 ها احساس نو و بدیع لبریز و اندیشه ات پر از ایده های نو ؛ اما چون در مکان خودت و جایگاه خودت نیستی هیچ ارزشی ندارد

در زمانه ای که عشق کیلویی خرید و فروش می شود دل و قلوه فرقی باهم ندارد.

و این ایده ها همگی آنقدر در پس پیشانی ات و پشت پستوی دلت می ماند تا بپوسد و بگندد تا از گندش چنان بیزار شوی که خود به دست خودت بسوزانیشان و خاکسترش را به اقیانوس فراموشی بسپاری.

=======================

مجبوری خودت را به زور هم که شده در فضای محدود اندیشه همکارت جا دهی و تا حد ممکن یا خودت را فشرده و خلاصه کنی یا به کل موافقش باشی

چون از هر سخن ات بر علیه ات استفاده خواهد شد چرا که ترا نمی فهمد و نهایتا در چارچوب اندیشه خودش قضاوتت می کند

مجبوری آنقدر درخت و جودیت را هرس کنی که در وسعت نگاه آن دیگری قرار بگیری وگرنه یا اصلا دیده نمی شوی [ در نگاه آنکسی که پرواز نمی داند هر آنقدر که اوج بگیری ، کوچکتر بنظر می رسی] یا مورد حسادت قرار می گیری که خود داستانی دارد

به هر حال باید یک آداپتور متغیری گردی که ولتاژ خود را در اندازه های بسیار پایین تبدیل کنی و آنهم مناسب حال بقیه چرا که مداراتشان بسیار حساس هستند و هر آن بر اثر تغییر اندکی ولت می سوزند و ...ه

وگرنه باید منتظر کینه های شتری و تملق های بوقلمونی و نجابت های اسبی و آرامش های خری و حیله های روباهی و نامردی های کفتاری و زیراب زنی های خوکی و ... باشی .

جلو رییس موفق ! ات نشسته ای و ایشان از رشادت هایش حماسه ها برایت می­سراید و اینکه چه زجرها! کشیده تا به اینجا !!! رسیده و [ "اینجا" ئی که بنظرش خیلی جای رفیعی بشمار می آید و بسیار مهم است]ه

وراندازش می کنم ...

به مجموعه دارائیش نگاه می کنم ! چقدر سنگینه واقعا سنگینه

البته حدس اینکه دارائیش از اون آویزان شده یا رییس ام از داراییش آویزان شده سخته

ولی چیزی که بسیار برام مشخص و عیان است کوچکی " اینجا" یی است که رسیده

و به عبارت دیگر کوچکی مغزی که "اینجا"ی کوچک را بزرگ و ایده آل می بیند!!و موجب شعف اش می شود

خب دیدم فاصله بسیار است و هر چی بگویم محکومم

گفتم :« آقای ... شما آدم بزرگی هستید و برای من و همکاران یک الگوی واقعی بشمار می آیید » این جمله کار خودش را کرد و یقه نگاهم از دستش خارج شد

و افسوس و 100 افسوس که برای یک لقمه نان ، چاپلوسی اصل شده است

Saturday, February 2, 2008

حجاب

یک اصل کلی در موردکلیه ادیان وجود دارد

آن اینست که :{"ارزش" وقتی پدید می آید که شخص در انجام یا ترک آن مختار باشد} اگر از برهان خلاف به مسئله نگاه کنیم این گزاره بوجود می آید: وقتی یک انسان درعمل یا عدم انجام یک ارزشی و خوبی [ مثل نماز و روزه و ...] مجبور باشد آن عمل ارزش محسوب نمی شود بلکه یک نوع بیگاری روانیست.

مثل این است که به کسی غذا ندهی و بگویی روزه است و بعد تمجیدش کنی که روزه گرفته است یا مهجوریتی بوجود بیاوری که شخص برای رسیدن به یکسری امتیازات نماز بخواند

دوستان توجه داشته باشند که به غیر ازبیماریهای روانی [مخصوصا بیماری مهرطلبی ] که ریا بوجود می آورد " ریا " خود به خود بوجود نمی آید . " ریا " محصول اینترکنشهای محیطیست ( جامعه ، خانواده ، گروه ، حزب ومدرسه و...) و یک نوع اجبار به حساب می آید. شخص در "ریا" کردن منتظر یک نوع امتیازات و فرصت هاست ؛ چه روانی ومعنوی وچه مادی

به نظر من مهمترین مسئله در اسلام بعد از توحید آزادی و عدالت است و اگر عدالت برقرار باشد و مردم آزادی داشته باشند بسیاری از ریشها تراشیده می شود و صورت ها آرایش میگردد و وشاید پیراهن ها برود زیر شلوار و چادرها به مانتو تبدیل گردد.



با مقدمه بالا نمی خواهم ادعا کنم که حجاب باید آزاد یا اجباری باشد ، من فقط یک سری واقعیت ها را عرض می کنم.

فلسفه حجاب:

برای بیان و درک آسانترموضوع ، قصد دارم یک مثالی بزنم.

برادر کوچک من [کوچک که چه عرض کنم 29 سالشه] امتیازهای زیر را دارد که تنها شاید یکی را کسی داشت بسیار به خود می بالید

ایشان خطاط ماهری هستند . نقاشی و پرتره کشیدنش حرف ندارد همیشه یک تکه ذغال طراحی و یا مدادش همراهش هست وقتی نشسته و بحث می کنیم یا تو مهمانی هستیم یک دفعه می بینیم عکس یکی مون را کشیده

گیتارزن ماهریست و حدود 8 سالی است که گیتار میزند و هر آهنگی بخوای برات می زند ، اسکیسهاش حرف نداره بعضی از اسکیسها و کاریکاتورهایش را من اسکن کرده ام و بعضا در پستهام استفاده می کنم

آرشیتکت هست و در دو مسابقه بین المللی مقام آورده ... ، 10 سال ووشو کار کرده و بدن بسیار ورزیده ای دارد...

برادرم بسیار مطالعه می کند می شود گفت اگر بشیند تاریخ ایران را می تواند تدریس کند یا تاریخ معماری ایران و جهان را کامل از حفظ است و بیشتر وقت­اش در مطالعه کردن می گذرد

خب اما ایشان به هیچ یک از اینها افتخار و مباهات نمی کند و همه فضائلی که در بالا شمردم اصلا به چشمش نمی آید

حال این را مقایسه می کنم با کسی که فقط خطاطه یا فقط امتیازش اینه که یه خورده گیتاربلده (یا هر ساز دیگر) یا ووشو کاره ( یا هر ورزش دیگر) یا مهندس معمار و موهاش رو بلند کرده و ریشش را عجیب غریب آنکارد کرده که من معمارم!!! خب درست اما

آن کس که تنها یک حسن و امتیاز دارد به هر حال از آن می خواهد در جهت مطرح کردن خود استفاده کند ( درست یا غلط ) و حق هم دارد اما برادر من هیچگاه در یک جمع به خطاطی اش افتخار نکرده یا حتی به اینکه گیتار می زند یا ... اما

اما یک چیزهایی است که به آنها افتخار می کند گه از جنس اینها نیست او به داشتن عزت نفس و همت بلند افتخار می کند [ که قابل مباهات هم نیست و نمی شود در خودنمایی های روزانه از آن استفاده کرد، چیزی است که در درونش است]

انسان واقعیست

حال برمی گردیم به موضوع حجاب:

وقتی ما تمام امکانات رشد وبالندگی را از زن می گیریم و ذهن او "پر" از " خالی" می شود . وقتی در مدرسه و خانه مغز او پر از حرفها وباید و نبایدهای پوچ می گردد چه انتظاری داریم که او رشد کند

آنوقت است که کشور اسلامی ! ما بالاترین آمار جراحی بینی در جهان را کسب می کند و اولین هدف کارخانجات آرایشی جهان و چنانکه می دانید در خارج از ایران دختر ها به ندرت آرایش می کنند مگر در مناسبتهایی ، آن هم به ندرت . اما در ایران اکثر دخترها آرایش می کنند و در اول جوانی چهره های لطیف خود را با مواد شیمیایی و مصنوعی می آلایند و پوستشان را خراب می کنند.

وقتی زن از درون تهی شود و چیزی برای ارائه کردن نداشته باشد بالطبع بدن و چهره خود را که واقعا هم زیباست به معرض نمایش در خواهد آورد

زنی که مغز و اندیشه اش پر است و حرفی برای گفتن دارد و چیزی بالاتر از جنسیتش قابل ارائه دارد هیچ وقت خود را تا آن بالا بالا های زن شایسته که مد نظر مجله های یلو پیج هست پایین نمی آورد. و آن را یک افت شدید برای خود می داند.

اما اینکه می کویند حجاب مصونیت است و یا گوهری است که لولو ... ( وبسیاری حرفهای کلیشه ای دیگر ) من که این نوع حرفها را توهین به شعور جمعی می دانم

اما در قرآن :

تنها آیاتی که در مورد اجبارحجاب هست همان چند آیه محدودی است که خداوند به زنان پیغمبر توصیه کرده که چهره خود را چنان بپوشانند که شناخته نشوند چرا که یک عده قصد داشتند با آزار زنان پیامبر ایشان را بی آبرو بکنند

این چند آیه هم از جنبه امنیتی قضیه نازل شده و هیچ آیه دیگری دراین زمینه من سراغ ندارم

در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده [مثل شراب که مستقیم به حرام ونجس بودنش آیه نازل شده اگر دوستان جایی دیده اند راهنمایی کنند]

نکته دوم اینکه در تاریخ شنیده نشده پیامبر یا علی کسی را به جرم نداشتن حجاب حد بزند یا تنبیه کند. [تا آنجا که من می دانم اگر دوستان شنیده یا خوانده اند رفرنس بدهند تا مطالعه کنم]

در آخر نظر دوستان را به چند مسئله جلب می کنم:

1. برای منحرف کردن افکار عمومی از اصول ومبانی (مثل عدالت اجتماعی و ... ) می توان برخی فروع جزئی را مطرح کرد و دنبال نخود سیاه بود!!!

2. در اوایل انقلاب همه به افراد بد حجاب به دید حقارت می نگریستند و امروز به افراد با حجاب!!! چرا ؟

3. وقتی یک اصل در زمین بدون اجرا مانده و ما دائم سراغ فرع ها برویم یک نوع خیانت به مردم و اسلام است

4. چرا کشور هایی که خانم های محجبه را در مدارس و دانشگاهها شون راه نمی دهند _ مثل ترکیه و فرانسه_ محکوم می کنیم؟ در حالیکه ... ( البته کار آن کشورها بسیار امر بدیست و واقعا یک ظلم در حق خانمهای مسلمان است که من هم محکوم می کنم)

5. بچه ای که تربیت اوبرعهده خانم پاکدامنیست است که در خانه مانده و خانه­داری کرده و در نهادهای اجتماعی رشد نیافته نهایتا می تواند فرزند پاکدامنی باشد که نمی تواند آن پاکدامنی را در جامعه ای چنین فاسد چند صباحی بیشتر نگه دارد.

6. حجاب از ریشه حجب می آید در اصل یعنی شرم و حیا : آیا شرم و حیا را با زور میشود دیکته شده وارد ذهن و دل کسی آورد

7. آیا این شرم و حیا مختص جنس زن است یا نه به طور مساوی برای هردو جنس ؟ [ در قرآن هر کجا توصیه شده که به نا محرم به چشم بد نگاه نشود هم مرد گفته شده وهم زن و تفاوتی بینشان نیست]

با درود : شاندل

==========================

اصلاحیه اول : تغییر تیتر از "فلسفه حجاب و اسلام" به " حجاب"ه

و اضافه کردن کلمه اجبار در متن

"در واقع قرآن در مورد اجبارحجاب سکوت کرده و مستقیم برای آن آیه مستقل نفرستاده "

======================

اصلاحیه دوم: در آیه 31 سوره نور حدود و شرایطی را برای پوشش زنان می بینیم

"زنان زینتهای خود را فقط در پیش اهل محرم خود مجاز به آشکار کردن هستند و در حضور نامحرم نه "

آیا این مسئله و ترک آن مستوجب مجازات است و باید بر او حد جاری ساخت ( مثل شراب خوردن که فرد شرابخوار باید شلاق بخورد)

یا نه عدم رعایت حجاب مثل نماز نخواندن و روزه نگرفتن ودیگر احکام و شعاعر و امر به معروف و نهی از منکر و ... اختیاریست ، به عبارت دیگر شخص اگر ترک کند جرمی بین خود و خدای خود مرتکب شده و گناهکار در پیش گاه خداست

چنانکه می دانید کسی که مسلمان است و نماز نمی خواند و امر به معروف و نهی از منکرنمی کند ( مثل بسیاری از ما ) در جامعه اسلامی کسی با او کاری ندارد و نمی گیردش و شلاقش نمی زند و تو گوشش سیلی نمی زند

اما اگر حجابش را رعایت نکند گوشش را می گیرند و حسابی هم می گیرند!

البته باید این نکته را هم از نظر دور نگذاشت که روزه خوار هم سرنوشتی بهتری از شرابخوار ندارد و باید جرم عمومی داشتن را مد نظر قرار دهیم

برای من سوال است نظر شما چیست؟

خواهش : لطفا آدرس یا اسمی از سایتهای اینترنتی _ مخصوصا معاند _بکار نبرید [ من واقعا ناراحت می شوم ] که در صورت مشاهده کامنت حذف خواهد شد

===================================

اصلاحیه 3

خب شاید بخواهیم بگوییم که اسلام یکسری احکام اجتماعی دارد و یکسری احکام فردی و عدم رعایت احکام فردی مثل نمازو روزه وزکات و خمس مستوجب حد و تعزیر نیست اما عدم رعایت احکام اجتماعی مثل خوردن شراب و عدم داشتن حجاب و زنا و لواط و ... مستوجب تعزیر و حد از طرف حاکم است
اما این به نظر من یک توجیه ساده لوحانه است
به نظر من اسلام حکم فردی و اجتماعی ندارد تمام احکام اسلام هم جنبه اجتماعی دارند وهم جنبه فردی در مواقعی فردی حساب می شوند و در مواقعی اجتماعی
مگر نه اینست که " ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر" و اگر در جامعه اسلامی همه نماز واقعی بخوانند گناه و فساد از جامعه رخت بر می بندد
مگر نه اینست که امر به معروف و نهی از منکر است که اصلاح حاکمان را گارانتی می کند [انشاءالله در این مورد " امر به معروف و نهی از منکر گارانتی عدالت اجتماعی " در آینده نزدیک متنی خواهم نوشت]
و اگر امر به معروف و نهی از منکر امام حسین نبود شاید ما قرنها شاهد حکومت امویان بودیم
و اولین کاری که عباسیان برای دوام حکومت خود کردند جلو هرگونه امر به معروف و نهی منکر را از جامعه گرفتند [ با کشتن و زندانی کردند مخالفان و علویان ]
پس می بینیم که احکامی که ما فکر می کنیم فردی هستند و ترک آنها موجب تعزیر و حد نیست خرابی بسیار وحشتناکتر وضربه عمیقتر بر پیکر اسلام وارد می کند.
ولی ما به تارک نماز و ترک کننده امر به معروف ونهی از منکر حد و مجازاتی در نظر نمی گیریم ولی برای تارک حجاب حد و مجازات در نظر می گیریم [ که باز به نظر من در اسلام دیده نشده و محصول این دوران است دوباره تقاضا دارم اگر از دوستان فرهیخته ام کسی هست که سراغی از مجازات بد حجاب در تاریخ دارند منبع اش را اعلام کنند تا تحقیق کنم و نتیجه را اینجا بیاورم]
ما برای آمر به معروف و ناهی از منکر شرایط درست کرده ایم که این شرایط و آن شرایط را باید داشته باشی تا بتوانی اینکار را بکنی ولی برای حجاب هیچ شرایطی نداریم
حتی اگر مسلمان نباشی ولی وارد کشور اسلامی شدی باید یه روسری دور سرت بکشی ولی می توانی و اجازه داری نماز نخوانی و روزه نگیری و زکات ندهی و ...
توجیه نکنیم سعی کنیم با واقعیت خود را روبرو سازیم و اگر حرفمان و ادعایمان درست است و بدان باور داریم دنبال پاسخ صحیح بگردیم
به خدا قسم می خورم اینها برای من سوال هستند و عقاید من نیستند و اگر جواب قانع کننده پیدا کنم 100 در 100 قبولشان خواهم کرد ولی الان قبول ندارم
وقتی میبینم یک دختر بچه ارمنی از خانه که بیرون می آید برخلاف دین خودش باید حجاب داشته باشد اما می تواند نماز نخواند و امر به معروف و نهی از منکر نکند و... تعجب می کنم یا یک زن خارجی بی دین و لامذهب وارد کشورمان شد همچنین!!!
من دنبال جواب هستم :
حال شما دوستان نظرتان را بگویید.

Thursday, November 1, 2007

نیایشهای اقتصادی

<>نیایشهای اقتصادی
[خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان ونام برایم نیاورد؛ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم]
"معلم شهید دکتر شریعتی"
امام صادق می گوید: اگر فقر از در وارد شود ایمان از پنجره خارج می شود
داشتم به ارتباط بین کفر و ایمان در ذهن خود می نگریستم و اطراف خود را کفر به راحتی ایمان را به باد می دهد و آنها که در اتاقی گرم بر مبلی نرم می نشینند و با 10 من چربی در شکم و گردنی به کلفتی تیر چراغ برق با آرامشی از سر بی دردی، از دین وایمان و معنویت و عرفان و فلسفه دیالوگی به هم می بافند و خدا را اثبات می کنند و مردم را هدایت به دین می نمایند ، اگر بی پول یک روز در خیابانهای تهران آواره می شدند و یک روز و تنها یک روز به واقع مثل مردمی که 60 درصد آنها زیر خط مطلق فقر زندگی می کنند می زیستند نتنها نمی توانستند خدا را اثبات کنند بلکه فراموشش هم می کردند
با این تفکرات این جملات به ذهنم می آمد که اسم آن را نیایش اقتصادی گذاشتم:
.
پروردگارا عشق را در گرو پول مگذار و دوست داشتن را وامدار "سود" نگردان و زندگی را بدون پول و سود، نیز همچنان ارزشمند نگهدار و نگذار زندگی بی آندو از هم بپاشد.
.
خداوندا قوتم بخش تا اندیشه ام را ازدغدغه نان نجات دهم و یاریم ده تا نانم را در تنور عشق به هم نوع ام بپزم و در دادن نان و عشق ، بین موافق و مخالف خود فرقی نگذارم ؛ چنانکه تو درروزیت به بندگان از "کفر و ایمانشان نمی پرسی "
.
خدایا رحمتی کن تا گرسنگی با عزت را به سیری با ذلت نفروشم و جراتی ده تا خود را از تعفن ریا و پستی تملق ، فساد چاپلوسی ، پلیدی رشوه وآتش نزول خوری دور نگه دارم تا، تا قانع باشم به روزی حلال تا انباری از حرام.
.
یا الهی و ربی؛ قدرت اندیشه ام را چنان کن تا به برکت روزیی که بر من عطا کرده ای ، از اندک خود ببخشم نه اینکه بر زیاد خود خست ورزم.
.
-- ای آفریننده هستی؛ توانم ده تا با تلاش و کوشش خود ، سرمایه ام را زیاد کنم نه اینکه با استفاده از ضعف اقتصادی دیگران بر دارائیم بیافزایم.برحذرم دار تا ثروتی گرد آورم که به سبب بیماری اقتصاد مملکتم است چراکه این اوج من به دلیل فرود دیگرخواهد بود.
.
من می دانم ای خدا ،همواره زر و زور و تزویر، بنام دین، دیانت را به غارت می برند ودینداران را به شلاق فقر می زنند و مومنان را در سیاهچال سکوت به مرگ تدریجی گرفتار می کنند. مرا از این سه شوم، رویین تنم گردان.
.
-- ای صاحب عرش ؛ آنچنان خردی به ملتم عطا کن تا به جادوی حکمت و علم از فقر جهالت به ثروت دانش برسد و جهل را به نیروانای عقل و آتش عشق برای همیشه از خود بزداید.
.
پروردگارا ! بر سعه صدر من بیافزای تا حسرت مال دیگران را نخورم _ هرچند که سخت است _ و مرا اسیر پول هم نگردان و نیرویی به من عطاکن تا تعادل در خرج و پشتکار در تلاش و اعتماد به خود در امور اقتصادی را همواره به یاد داشته باشم.
.
خدایا به من بیاموز که چگونه از علم ثروت بسازم و بدورم ساز از اینکه ثروتم اندیشه ام را به فساد کشد.
نشانم ده که چگونه سرمایه می تواند علم بی هدف را در خدمت اهداف بورژوازی خود قرار دهد و عالمی را ویران کند. پس به علم من هدف عطاکن و مرا به خاطر علم به دنبال علم نفرست بلکه علمم را در جهت رفاه ملتم قرار ده.
.
شاندل

Friday, October 26, 2007

Footprints

One night a man had a dream. He dreamed he was walking along the beach with the LORD. Across the sky flashed scenes from his life.
For each scene, he notice two sets of footprints in the sand; one belonged to him, and the other to the
LORD
When the last scene of his life flashed before him, he looked back at the footprints in the sand.
He noticed that many time along the path of his life there was only one set of footprints.
He also notices that it happened at the very lowest and saddest times in his life.
This really bothered him and he questioned the LORD about it. ´´ LORD you said that once I decided to follow you, you’d walk with me all the way. But I have noticed that during the most trouble some time in my life, there is only one set of footprints. I don’t understand why when I needed you most you would leave me ``.
The LORD replied, ´´ my precious, precious child, I love you and I would never leave you. During your times of trial and suffering, when you see only one set of footprints, it was then that I carried you. ``